تبليغاتX
علمی و تحقیقی
علمی و تحقیقی
تحقیقات و پژوهش علمی، زیر بنای پیشرفت هر جامعه
Home Email Archive Designer
آیا ممكن است كل سیاره زمین، همانند یك درخت، موجودی زنده باشد؟ آیا ممكن است یك شعور زنده در تمامی سیاره ما جاری باشد؟
شاید باور نكنید اما این دقیقاً همان نظری است كه برخی از دانشمندان، مدتی است آن را مطرح كرده اند. اما صحبت از «روح زمین» ، آن هم از سوی دانشمندان - و نه مثلاً سرخپوستان - بسیار غیرمنتظره به نظر می رسد. اگر شما هم كنجكاو شدید، با این داستان واقعی همراه شوید . . .
در یك بعد از ظهر پاییزی در سال ، ۱۹۶۵ یك دانشمند انگلیسی به نام دكتر جیمز لاولاك (۱) كه برای سازمان فضایی آمریكا (ناسا) كار می كرد، در دفتر كارش در كالیفرنیا نشسته بود و به سؤالاتی فكر می كرد كه مدت ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول كرده بود. این سؤالات، همگی به موضوع شگفت انگیز استمرار «حیات» در سیاره ما بازمی گشت.
یكی از این سؤالات، در مورد مناسب ماندن شرایط حیات در دریاها بود. همان طور كه می دانید صدها میلیون سال است كه آب باران، سطح زمین را می شوید و مواد معدنی را در خود حل كرده و به دریاها می ریزد. سپس این آب، دوباره از سطح دریا تبخیر شده و بازهم به صورت باران درمی آید. اما با توجه به آنكه این چرخه، میلیون ها سال متوالی ادامه داشته، پس باید تاكنون آب دریاها از نمك، اشباع شده بود و همگی دریاها به شوره زار تبدیل می شدند اما چنین اتفاقی رخ نداده است.
و اما یك سؤال دیگر: «چرا با اینكه چند میلیارد سال از شكل گیری سیاره زمین گذشته است، اما هنوز هم گازی نظیر اكسیژن - كه به شدت فعال است - در آتمسفر آن وجود دارد؟ چرا طی این مدت بسیار طولانی، این گاز فعال (كه در ضمن، برای استمرار حیات در سیاره ما ضروری است)، با عناصر دیگر تركیب نشده و از حالت آزاد خارج نشده است؟» (۲)
چنین سؤالاتی مدت ها بدون پاسخ مانده بود اما اینك لاولاك معتقد بود كه پاسخی برای همگی این پرسش ها پیدا كرده است. او بر این باور بود كه تمامی این اتفاق ها نشانه ای از حضور نیرویی است كه سیاره ما را در بر گرفته است، نیرویی كه توانایی تغییر سیارات را دارد، نیرویی شگفت انگیز كه به صورت «حیات» متجلی می گردد. لاولاك، این نیرو را «گایا» (۳) نام گذاشت كه برگرفته از نام یونانی «الهه زمین» است.
ارائه نظریه «گایا» منجر به تحولات وسیعی در دیدگاه انسان نسبت به طبیعت شد. بدین ترتیب، جنبشی اساساً علمی به نام «جنبش زیست محیطی» (۴) شكل گرفت كه در واقع، نوعی بازگشت به طبیعت بود. بر همین مبنا، مكاتب معنوی جدیدی در دهه ۱۹۶۰ ایجاد شدند و نگاه «معبدگونه» به طبیعت را دوباره مطرح كردند، نگاهی كه لزوم «احترام به طبیعت» را بار دیگر زنده كرد(۵).

●گایا چه می گوید؟

برای اینكه ببینیم نظریه گایا چه دیدگاه جدیدی را در مورد «حیات» در سیاره ما مطرح می كند، بهتر است ابتدا نگاهی به دیدگاه پیش از آن بیندازیم. تا پیش از مطرح شدن نظریه گایا، دیدگاه متعارف زیست شناسان (به عنوان طبیعت شناسان عصر جدید) برای تبیین فرآیند شكل گیری و تحول حیات در سیاره ما، مبتنی بر نظریه ای بود كه ریشه در قرن نوزدهم داشت، یعنی نظریه تحول داروینی. بر اساس این نظریه كه توسط چارلز داروین، طبیعت شناس مشهور انگلیسی مطرح شده بود، حیات و موجودات زنده، خود را با شرایط محیطی سیاره ای كه در آن بسر می برند، تطبیق می دهند. به عبارت دیگر، در این دیدگاه، موجودات زنده، در تعامل با سیاره خود، صرفاً تأثیرپذیر هستند. اما گایا، دیدگاه كاملاً جدید و گسترده تری را مطرح نمود.
بر اساس گایا، موجودات زنده فقط جزئی از یك فرآیند كلی تر «حیات» در سیاره ما هستند. به عبارتی، این «كل سیاره زمین» است كه زنده محسوب می شود و هریك از موجودات، در واقع همانند سلول های این موجود زنده هستند. بدین ترتیب، نه تنها موجودات از محیط سیاره خود تأثیر می پذیرند (نظریه داروین) بلكه بر این محیط نیز به گونه ای تأثیر می گذارند كه فرآیند حیات، در كل سیاره همچنان استمرار بیابد (۶).

●گایا و علم
 
اما از آنجائی كه لاولاك یك دانشمند بود و گایا را به عنوان یك نظریه علمی مطرح كرده بود، باید با استفاده از شواهد علمی و معتبر نیز از نظریه خود دفاع می كرد. او اولین نظریاتش را در مورد «سیاره زنده» در ۱۹۶۵ منتشر نمود و سعی كرد تا بر مبنای نظریه گایا، تركیبات آتمسفری موجود زمین و علت عدم ازبین رفتن اكسیژن آزاد در جو را (كه برای استمرار حیات زمین ضروری است) توضیح دهد. وی بر همین مبنا، حتی طرحی را برای جستجوی حیات در سایر سیارات ارائه نمود.
در ۱۹۷۰ بود كه لاولاك، همكاری خود را با زیست شناسی به نام لین مارگولیس (۷) آغاز نمود. مارگولیس كه از محققان دانشگاه بوستون بود به نظریه گایا علاقه مند شده بود. وی معتقد بود كه احتمالاً میكروارگانیزم هایی نظیر باكتری ها، در طی میلیون ها سال گذشته، نقش مهمی در تعامل حیات با سیاره ما ایفا كرده اند و بنابراین، مطالعه بر روی آنها، شواهد بیشتری را برای تأیید صحت نظریه گایا بدست خواهد داد.
بر مبنای همین مطالعه بود كه لاولاك توانست اولین پیش بینی خود را بر اساس نظریه گایا مطرح كند (۸). این پیش بینی مربوط به تركیبات گوگرد (سولفور) بود كه عنصری حیاتی برای ارگانیزم های زنده محسوب می شود. در آن زمان همه می دانستند كه تركیبات سولفات (اكسید گوگرد) توسط باران از خاك شسته شده و در اقیانوس ها جمع می شود. اما بر اساس گایا، باید سیاره ما به گونه ای عمل كند كه با بازگرداندن این عنصر مهم به خاك، استمرار حیات را تضمین نماید. لاولاك معتقد بود كه این عمل باید توسط باكتری هایی انجام شود كه در اقیانوس ها زندگی می كنند.
بدین ترتیب، لاولاك برای اثبات صحت پیش بینی خود، یك سفر دریایی تحقیقاتی را آغاز نمود و همین سفر بود كه منجر به دیدگاه جدید علم نسبت به «چرخه گوگرد» در زمین شد. لاولاك كشف كرد كه تجزیه جلبك های دریایی توسط باكتری ها در اقیانوس ها منجر به آزاد شدن گازی به نام «دی متیل سولفید» (۹) می گردد.
این گاز، نقش مهمی را در شكل گیری ابرها در آسمان ایفا می كند. بدین ترتیب و با بارش ابرها، سولفور دوباره به خاك بازمی گردد تا موجودات خشكی بتوانند از آن استفاده كنند. از سوی دیگر، همین بارش، منجر به شستن مواد معدنی از خاك و انتقال آن به اقیانوس ها نیز می شود كه این خود، تغذیه جلبك های دریایی را تأمین می كند. این كشف، در واقع تأیید محكمی بود بر صحت نظریه گایا و به خوبی نشان داد كه موجودات زنده در زمین، تنها تحت تأثیر (و مقهور) محیط پیرامون خود نیستند بلكه بر محیط نیز تأثیر می گذارند. آنها - به عنوان سلول های یك موجود زنده بسیار بزرگ تر _ به گونه ای عمل می كنند كه استمرار «حیات» در كل سیاره ممكن شود.
به عبارتی و در یك نگاه كلی، «زمین مادر» با چرخه های شگرف و هماهنگ خود، منجر به استمرار حیات در تمامی سیاره می شود.
پس از این موفقیت، لاولاك شروع به ارائه نمونه های جالب دیگری برای تحكیم صحت نظریه خود كرد. به عنوان مثال، او نمونه ای از میكروب های اولیه را یافت كه با رسوب دادن نمك در حاشیه سواحل كم عمق دریاها، در طول میلیون ها سال از شور شدن بیش از حد آب جلوگیری كرده اند . . .
این تلاش ها نهایتاً از اواخر دهه ۱۹۷۰ ،جای نظریه گایا را به عنوان یك نظریه علمی در میان دانشمندان جهان باز كرد. شبیه سازی های رایانه ای اخیر نیز بیش از پیش بر صحت این نظریه دلالت دارند. دكتر جیمز لاولاك ۸۶ ساله معتقد است كه اكنون حتی اشخاصی كه زمانی از مخالفان سرسخت گایا بودند نیز این نظریه را جدی گرفته اند، نظریه ای كه زنده بودن زمین را در ذهن انسان زنده كرد.

پی نوشت:
۱- James E. Lovelock ‎/ ۲- در سیارات مرده ای نظیر مریخ و زهره، گاز اكسیژن، خیلی زود با عناصر دیگر تركیب شد و از جو این سیارات خارج شد. اما در زمین - در كمال شگفتی - چنین اتفاقی نیفتاده است.۳- Gaia۴- Environmentalism ‎/ ۵- مكاتب مبتنی بر گایا را می توان در رده مكاتب عصر نوین (New Age) تلقی نمود. البته در اینجا باید گفت كه خود لاولاك، گایا را یك «مكتب» محسوب نمی كند بلكه آن را یك دیدگاه كاملاً علمی نسبت به زمین می داند.۶- لاولاك، اولین دانشمندی نبود كه از «سیاره زنده» سخن می گفت. پیش از او در سال ،۱۸۷۵ جیمز هاتون (James Hutton)، زمین شناس اسكاتلندی (كه بسیاری او را پدر زمین شناسی مدرن می دانند) نیز زمین را به یك «اَبَرموجود زنده» تشبیه كرده بود كه وجود چرخه های مختلف، به استمرار حیاتش منجر می گردد. اما هاتون نتوانست برای اثبات نظریه خود، شواهد علمی ارائه دهد و به همین دلیل هم نظریه او از سوی سایر دانشمندان، جدی گرفته نشد. ۷- Lynn Margulis۸- اصولاً ارائه پیش بینی های قابل سنجش، برای ارزیابی صحت یك نظریه علمی، ضروری است.۹-( Dimethyl Sulphide (DMS
 
ترجمه و تدوین: شهاب شعری مقدم
منبع: Focus magazine

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386 ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


 در تابستان سال ۱۹۹۱ پم رينولدز متوجه وجود تورم و برجستگى در شريان مغزش شد.

رابرت اسپتزلر مدير انستيتو مغز و اعصاب فونيكس به مادر سه بچه آتلانتايى گفت كه ممكن است در حين عمل جراحى قلب او از كار بيفتد و نيز در طول مدت عمل فعاليت مغز او نيز متوقف شود و با وجود استفاده از كليه امكانات كلينيكى ممكن است او به مدت يك ساعت بميرد. هنگام بيهوشى رينولدز زير دستگاهى قرار داشت كه صدايى شبيه به كليك را در گوش او وارد مى كرد، به جهت مطلع شدن از فعاليت ساقه مغز او (ساقه مغز در كنترل شنوايى و ساير اعمال غيرارادى نقش دارد.) علاوه بر اين دستگاهى ضربان قلب و تنفس و درجه حرارت و ساير علائم حياتى او را كنترل مى كرد. همان طور كه اسپتزلر مغز او را باز مى كرد، اتفاقى افتاد كه هرگز در پيچيده ترين مانيتورها نيز اتفاق نيفتاده، رينولدز احساس كرد كه از جسم خودش خارج شده. او در فرصتى مناسب از بالاى شانه هاى اسپتزلر به پايين و به عمل جراحى نگاه كرد. اسپتزلر را ديد كه چيزى شبيه به يك مسواك برقى در دست دارد. يك صداى زنانه گفت كه جريان خون بيمار بسيار ضعيف است و اين طور به نظرش رسيد كه آنها مى خواهند كشاله ران او را عمل كنند. رينولدز فكر كرد كه اين نمى تواند صحت داشته باشد. اين يك عمل جراحى مغز بود. با وجودى كه چشم ها و گوش هايش كاملاً بسته بودند، همه كارهايى را كه روى جمجمه اش انجام مى شد، مى ديد و آنچه كه او درك مى كرد واقعاً اتفاق مى افتاد، در واقع چاقوى جراحى واقعاً شبيه يك مسواك برقى بود. در حقيقت جراحان روى كشاله ران او هم كار مى كردند. او به دستگاهى كه فعاليت قلب و شش ها را كنترل مى كرد، وصل بود. در اينجا جراح دستور داد كه كار را متوقف كنند. جهت خارج كردن خون از بدنش همه خون او را از بدنش خارج كردند و حيات پيكر او را ترك كرد. او خودش را ديد كه از تونلى عبور مى كند و به طرف نورى مى رود. در انتهاى تونل او اقوام و آشنايان فوت شده از جمله مادربزرگش را كه ساليان زيادى بود درگذشته بود، ديد. به نظر مى رسيد زمان متوقف شده. سپس ملكى روح او را به بدنش بازگرداند و او را راهنمايى كرد كه برگردد و اين مثل رها شدن در يك استخر آب يخ بود. پس از بازگشت به حيات رينولدز همه چيز را به اسپتزلر گفت. همه چيزهايى را كه ديده و تجربه كرده بود و اسپتزلر به او گفت تجربه شما خارج از تخصص من است و بعد از ۱۲سال هنوز اسپتزلر نمى دانست آن حالت را چگونه توجيه كند.

 

 

حقيقت يا توهم امروزه پيشرفت هاى پزشكى به پزشكان اجازه مى دهد افرادى را كه در زمان هاى گذشته به طور غيرقابل برگشتى ممكن بود، بميرند، به زندگى برگردانند. در حقيقت اين علم عملاً مرز آنچه را كه مرگ مى ناميم، عقب رانده. هيچ كس نتوانسته آمار افرادى كه داستانى نظير داستان رينولدز (تجربه خروج از جسم)، سفر به داخل تونل و مواجه شدن با فرشتگان يا جدا شدن از مرحومان و افراد مورد علاقه شان دارند را بيان كند. اين حقيقت قابل توجه به نام NDE يا «تجربه نزديك به مرگ» نامگذارى شده است. ابتدا تقريباً همه پزشكان چنين گزارش هايى را رد مى كردند و توضيحات علمى و پزشكى آنها آن حالت را به هم ريختگى عصبى كه از تغييرات به وجود آمده، هنگام مرگ مغزى منتج مى شد، مى دانستند. با وجود اين به هم ريختگى عصبى فقط در صورتى كه بنا به دلايلى مغز بعضى از كارايى هايش را حفظ كند، مى تواند اتفاق بيفتد و توضيحى در اين خصوص وجود داشت. در يك مسير مستقيم مغز مى تواند مانند كامپيوترى باشد كه منابع تغذيه ها و آى سى هاى آن را جدا كرده باشند، لذا نمى تواند توهم داشته باشد و اصلاً نمى تواند كارى انجام دهد و همان گونه كه شروع زندگى هوشيارانه را نمى توان مشخص كرد، در مورد پايان زندگى نيز چنين است. مشخص كردن زمان دقيق مرگ معلوم نيست. در حقيقت از نظر پزشكى و علمى غيرممكن است. ميشل سابوم كارديولوژيست مى گويد كه اين طور به نظر مى رسيد كه زمان مرگ يك لحظه واحد در زمان است، ولى حالا اين طور به نظر مى رسد كه مرگ يك پديده مرحله اى است نه يك لحظه منفرد در زمان. ما نياز به چيزى جهت ادامه كار داريم، همانگونه كه جامعه ما از عوامل اجتماعى و قانونى متنوعى تشكيل شده كه نهايت را مشخص مى كند در اينجا نيز مواردى وجود دارد كه با آنها بيشتر آشنايى داريم

مرگ كلينيكى تنفس و ضربان قلب متوقف شده اند، شخص ممكن است هنوز قادر به ادامه زندگى توسط دستگاه احياى قلب و ريه يا وسايل ديگر باشد. مرگ كلينيكى بستگى به اين دارد كه علائم حياتى تحت چه شرايطى متوقف شده اند و چرا؟ • مرگ مغزى فعاليت بخش پايينى يا ساقه مغز كه اعمال غيرارادى و اتوماتيكى بدن را اداره و كنترل مى كند متوقف مى شود و شخص فقط با كمك دستگاه حفظ حيات احياى قلب و ريه مى تواند به زندگى خود ادامه دهد. اظهارنظرها در خصوص طول زمان يا دوره اى كه ساقه مغز غير فعال بوده تا زمانى كه فرد به طور طبيعى مرگ را دريابد متفاوت است

مرگ بخش بالايى مغز ساقه مغز هنوز فعال است، قلب، شش ها و سيستم هاضمه كار مى كنند ولى بخش احساس كردن و فكر كردن مغز از فعاليت باز ايستاده، در اينجا اين امكان وجود دارد كه بدن با دستگاه CPR براى مدتى طولانى نيز فعاليت داشته باشد

مرگ تمامى مغز يا مرگ مغزى كامل هم بخش پايينى و هم بخش بالايى مغز از كار افتاده و فعاليتش متوقف مى شود گويى به اندازه كافى درهم آميختگى نداشته اند. بعضى از رهبران روحانى و كارشناسان و صاحب نظران مختلف سئوال مى كنند كه آيا روح در هنگام مواجه شدن با يكى از موارد بالا جسم را ترك مى كند؟ تجسم هايى در حالت NDES يا «تجربه هاى نزديك به مرگ» اتفاق مى افتد اين در حالى است كه هيچ فعاليت مغزى جهت دريافت آنها وجود ندارد. دانشمندان و صاحب نظران الهيات و گروه مردم عادى براى دريافت پاسخى گرد آمده اند، در جريان تئورى هاى متداول علمى چنين تجربياتى نمى تواند به سادگى رخ دهد. مرگ و هوشيارى كاملاً دقيق و بدون خطا هستند، در بحث مربوط به تجربه نزديك به مرگ بعضى ها معتقدند كه علم بايد به جهتى سوق داده شود كه جايى براى احتمال وجود روح باز كند. عده اى هنوز بدبين اند. من از محقق بريتانيايى سوزان بلك مور كه داراى مدرك دكترا است سئوال كردم، آنچه كه او در خصوص پم رينولدز بيان مى كند اين است كه او مى گويد اگر آنچه كه شما شرح داديد درست باشد همه علوم مى بايست مجدداً بازنويسى شوند. به هر حال بلك مور مى گويد اطلاعات و آمار دقيق نيستند. او پس از حدود سى سال تحقيق در خصوص مسائل غيرعادى و غيرمتداول مى گويد من فقط مى توانم بگويم كه موارد مانند يكديگر نيستند. او در كتابى به نام من براى زيستن درخصوص تجربه هاى نزديك به مرگ مى گويد: ظواهر اين تجربيات نزديك به مرگ به علاوه عبور از تونل و نيز خارج شدن از جسم مى تواند انگيزه و علت فيزيولوژيكى داشته باشد، مثلاً در حين جراحى مغز و تحت تاثير بيهوشى عمومى بيماران گاهگاهى رويت چيز هايى از دورنماى يك تجربه خارج از جسم بودن را گزارش مى دهند. سايرين تحت تاثير LSD و ترياك، حشيش و قرص هاى آرام بخش و خواب آور و نيز در زمان استرس نظير اين موارد را بيان مى كنند. او معتقد است كه هنگام استفاده از مواد بالا مغز هيچ گونه عكس العملى ندارد. به عقيده او مى توان نتيجه گيرى كرد كه تجربه خروج از جسم و همه عوامل ديگر در تجربه هاى نزديك به مرگ با مرگ مغزى شروع مى شوند و خاتمه مى يابند. كارديولوژيست و محقق NDE (تجربه نزديك به مرگ) ميشل سابوم آنچه را كه رينولدز بيان كرده و ديده و شنيده با آنچه از يادداشت هاى اسپتزلر جراح او مقايسه مى كند درمى يابد در طول مدتى كه رينولدز تونل را تجربه مى كرده به هيچ وجه فعاليت مغزى نداشته مانند كامپيوترى كه قبلاً صحبتش شد و مغز او با كليه توانايى هايش مرده بوده و يك مغز مرده نمى تواند خصوصيت ديگرى داشته باشد، نه مى تواند چيزى را ببيند و تصور كند و نه مى تواند عكس العملى نسبت به داروى بيهوشى يا ساير مخدرها داشته باشد. او تمام استانداردهاى كلينيكى مرگ را دارا بود. طبق اظهارات سابوم او خونى در بدنش نداشت و نيز كاملاً فاقد علائم حياتى بود. بنابراين آيا اين مرگ بود؟ و اگر اين مرگ بود تجربه اى كه او در طول اين مدت داشت چه بود؟

اين من نيستم، فقط جسم من است باربارا رومريك پزشك عمومى در فورت لادرديل فلا اولين بار با بيمارى كه داراى تجربه نزديك به مرگ بود مواجه شد. در زمان رزيدنتى باربارا در سال هاى اوليه ۱۹۹۴. او با بيش از ۶۰۰ نفر مصاحبه داشته كه گزارشى از تجربه نزديك به مرگ را داده اند و درخصوص آن نيز كتابى هم نوشته اند، گرچه نقطه نظر او با بسيارى از اين افراد در زمينه پزشكى يكسان نيست، اين مصاحبه ها او را به اين نتيجه رساند كه چيزى وجود دارد كه پس از مرگ ما به زندگى اش ادامه مى دهد. او مى گويد در طول مدتى كه با اين افراد مصاحبه داشتم آنها مى خواستند با ساير افرادى كه همين تجربيات را داشتند صحبت كنند. او در عوض شروع به حمايت از چنين افرادى كه يكى از گروه هاى بزرگ جهان هستند كرده و مى گويد مى خواستم داستان هايشان را بشنوم بنابراين در گردهمايى هايشان حاضر مى شدم. زوج هايى معمولى بيشتر زنان و مردان ميانسالى بودند كه گرد آمده تا در تجربه اى كه براى بسيارى از آنها تناوب سفر روحى و زندگى بود سهيم شوم. رابرت ميلهم مى گويد كه قلبش در اثر حمله قلبى از كار افتاد. «درد از بين رفته بود من روى جسم خودم معلق بودم و در حالى كه دراز كشيده بودم به خودم نگاه مى كردم كه رويم را مى پوشاندند.» پس از يك زندگى توام با خودخواهى اينك مرگ از من فرد بخشنده اى ساخته بود. آقاى كن اميك درخصوص يك NDE كه پس از يك واكنش آلرژى برايش پيش آمده مى گويد كه نفسش قطع شده و رنگش كبود شده. او مى گويد خودم را در آن حالت مى ديدم، مى توانستم بشنوم، حالاتى مثل ترس و آرامش را حس مى كردم. اميك مكث مى كند انگار كه دوباره آن حالت را تجربه مى كند. پس آن شىء كبود شده روى تخت كيست؟ آن منم. مى دانم كه منم. نگاه كردن به او مرا مى ترساند. اما واقعاً آن من نيستم، آن فقط جسم من است. اين مطالب مداركى كه نشان بدهد آنها از نظر كلينيكى مرده بودند را به دست نمى دهند ولى نكته اى در كنار اين مسئله وجود دارد. اين يك تجربه نزديك به مرگ است و اين است كه آنها را جذب مى كند. رومر مى گويد اينگونه افراد از اينكه مى فهمند تنها و يا ديوانه نيستند آرامش پيدا مى كنند، داستان هاى آنها ممكن است توهمى به نظر برسد ولى اينقدرها هم غيرعادى نيستند. آنها داستان هاى برگرفته از NDES يا تجربيات نزديك به مرگ را در سراسر جهان منعكس مى كنند

مدارك جديد، نظريه هاى جديد بسيارى از محققين پزشكى بر اين عقيده اند كه تجربه هاى نزديك به مرگ هنگامى كه مغز فعاليت كامل و كافى نداشته باشد اتفاق مى افتند. آنها مى گويند ممكن است اين تجربيات باوركردنى باشند ولى نه به عنوان وجود زندگى پس از مرگ بلكه چيزى مثل خطور كردن به مغز و نيز معتقدند كه هوشيارى به تنهايى در مغز وجود ندارد. در نوشته اى كه در دسامبر ۲۰۰۱ در مجله پزشكى بريتانيايى به نام Lancet منتشر شد كارديولوژيست هلندى به نام ون لومل مى نويسد مرد ۴۴ساله اى را كه دچار حمله قلبى شده بود با آمبولانسى به بيمارستان آورده و دكترها قلب او را با دستگاه شوك دهنده به كار انداختند. پرستارى دندان هاى مصنوعى بيمار را از دهان او جهت جاى دادن لوله تنفسى در گلوى بيمار خارج كرد. سپس مرد را به بخش مراقبت هاى ويژه بردند. يك هفته بعد مرد بيمار پرستارى را كه دندان هاى مصنوعى او را از دهانش خارج كرده بود ديد و او را شناخت با اينكه در برخورد قبلى بيمار در حالت كما و مرگ كلينيكى بود. او به پرستار گفت شما دندان هاى مصنوعى مرا از دهانم خارج كرديد و در ادامه به توضيح ساير جزئيات پرداخت و گفت كه جداشدن روح از بدنش را مشاهده كرد. در تحقيقى جهت بيان تفاوت تجربه هاى نزديك به مرگ ون لومل و همكاران محققش با ۳۴۳ نفر كه دچار حمله هاى قلبى شده و زنده مانده بودند مصاحبه كردند. ۱۸ درصد از هوشيارى كامل خود صحبت كردند. ون لومل مى گويد اين افراد همه چيز را به طور كامل از احساس خود و آرامش پرواز به مرحله تجربه نزديك مرگ بيان كردند. متن چاپ شده محققان بريتانيايى در بيمارستان عمومى ساوتهمپتون در مجله «Resuscitation» به اين نتايج اشاره مى كند كه ۱۱درصد از بيماران داراى حافظه كامل در دوره بيهوشى بوده اند. شش درصد از آنها پس از حمله قلبى به هوش آمدند و به زندگى بازگشتند و تجربه هاى نزديك به مرگ خود را بازگو كردند. هم ون لومل و هم محققين بريتانيايى بر اين باورند كه اين يافته ها بيانگر اين مسئله است كه هوشيارى مى تواند در صورت فقدان فعاليت مغز نيز وجود داشته باشد. «شما مى توانيد مغز را با يك دستگاه تلويزيون مقايسه كنيد.» او مى گويد: «برنامه تلويزيونى در دستگاه تلويزيون شما نيست.» پس هوشيارى كجا است؟ آيا در تك تك سلول هاى بدن است؟

 



ون لومل مى گويد من فكر مى كنم كه چنين باشد. «ما مى دانيم كه روزانه ۵۰ ميليون سلول مى ميرند.» او به اين مسئله اشاره مى كند كه اين نابودى در مقياس بالا به اين معنى است كه تقريباً همه سلول هاى تشكيل دهنده وجود من و شما نو و جديد هستند در صورتى كه ما نسبت به آنچه هميشه بوده ايم تغييرى را احساس نمى كنيم. براى ون لومل مسئله به اين صورت ادامه مى يابد كه بايد «نوعى ارتباط بين سلول هاى ما وجود داشته باشد» يا به عبارت ديگر همه سلول هاى ما نه فقط سلول هاى مغزى بلكه تريليون سلول ديگر كه در ماهيچه ها، استخوان بندى، روده و احشا، پوست و خون وجود دارند «به طريق شبكه مانندى با هم تبادل اطلاعات يا گفت وگو دارند» در نتيجه ما تجربياتمان را فعالانه حفظ كرده حتى در زمانى كه بيليون سلول تشكيل دهنده بدن ما از بين رفته و بيليون سلول ديگر جاى آنها را مى گيرند. پس در اين صورت همه سلول ها هنگام مرگ مغزى نيز زنده اند و مى توانند از طريق ذهن از مسائل به نحو غيرقابل توضيحى آگاه شوند. عقايد و پيشنهادات ممكن است ما را از مراحل توضيحى تجربه هاى نزديك به مرگ دور كند مثل دلايل محكم زندگى پس از مرگ ولى آنها افق هاى جذاب خودشان را دارند. پس اين به چه معنى است اگر ذهن انسان پس از مرگ مغزى فعاليت داشته باشد آيا بايد در مورد بازگشت پس از مرگ مغزى بازنگرى داشته باشيم. تجربه هاى نزديك به مرگ ما را وادار مى سازند كه مجدداً سئوالاتى را كه فكر مى كرديم پاسخشان را مى دانيم امتحان كنيم. مرگ چيست؟ هوشيارى كجا است؟ و آيا علم مى تواند روح را بيابد؟

 

 

دوستانی که مایلند از به روز رسانی وبلاگ مطلع گردند،می توانند در خبرنامه عضو شوند.

منبع :

 

http://www.tafrihi.com/archive/2006/9/29.htm

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 7 مهر1386 ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


به این علت که عبارت «مردان سبز کوچک» بصورت فکاهی برای توصیف موجودات احتمالی از جهانهای دیگر آورده شده است، با گزارشهایی که از موجودات کوچک انسان نما در اطراف سفینه‌های فضایی مفروضه می‌رسد، با احتیاط فوق العاده برخورد می‌شود. با این همه شاهدان عینی که چنین موجوداتی را مشاهده کرده‌اند و این همه گزارشهایی که از نقاط کاملا مجزا در جهان واصل شده است، دیگر جایی برای شک در موضوع نمی‌ماند. به علاوه ، توصیفات به قدری در جرئیات به هم شباهت دارند که امکان قلابی بودن همه‌ آنها، عملا صفر است.



دکتر «هرمن اوبرث» دانشمند موشکی عالی مقام آلمانی، که برای دولت آلمان غربی به تحقیق درباره به اصطلاح بشقابهای پرنده پرداخته است ، یکی از آنهایی است که به بیان اعتقادشان پرداخته‌اند که اشیا پرنده ناشناس توسط موجودات هوشمندی طرح ریزی و کنترل می‌شوند. از آنجا که اکثر بشقابهای پرنده شکل دیسک مانندی داشته و قطری در حدود ۵/۲۲متر و کنبدی ۵/۴ الی ۴/۵ متری در مرکز دارند، اگر تصور کنیم که گردانندگان آنها بایستی از نظر جثه کوچک اندام باشند، به خطا نرفته‌ایم. شواهد هم نشان می‌دهد که حقیقت چنین است!



رانندگان کامیون (مکان: کاراکاس در ونزوئلا):

صبح روز ۲۸ نوامبر سال ۱۹۵۴ ،گوستاو گونزالس و کمکش خوزه پونس، در یک کامیون، کاراکاس را به مقصد پتاره که حدود بیست دقیقه با هم فاصله دارند، ترک کردند. ساعت ۲ بعد از نیمه شب بود، به استناد شهادت ( با قسم به انجیل) آنها که بعدا در بایگانی پلیس ضبط شد، این دو مرد پس از پیمودن یک سوم راه، به پیچ تندی رسیده و دیده بودند که راهشان توسط یک شئ نیمکره‌ای درخشان که حدود ۶/۳ یا ۵/۴ متر از جاده فاصله داشت و بحالت معلق بود ، مسدود شده است.

گونزالس و پونس از کامیون پیاده شدند تا از نزدیک این وسیله نقلیه غیر عادی را ببینند. گونزالس این اشتباه را کرد که یک مرد کوچک را که به طرفش می‌دوید، گرفت. او بعدها به پلیس گفت که می‌خواست آن مرد را بعلت سد کردن معبر، تسلیم قانون کند و اضافه کرد که از سبکی وزن آن دچار تعجب شده بود، چون به تخمین او بیش از ۸۷۵/۱۵ کیلوگرم وزن نداشت. او شرح داد که مرد کوچک جز یک پارچه که کمرش را می‌پوشاند، چیز دیگری بر تن نداشت و رنگ پوستش تیره و بدنش پوشیده از موهای زبر و کوتاه بود.

گونزالس ضربه‌ای بیش از حد تحملش دریافت کرد. او ۵/۱۳ متر آنطرف‌تر به زمین برخورد کرد. پونس به طرف مقر پلیس که یک چهار راه آن طرف‌تر بود دوید و همانطور که می‌دوید مشاهده کرد که دو موجود انسان نمای کوچک به طرف سفینه درخشان می‌دوند ... . در حالی که مقداری گیاه که ظاهرا از ریشه کنده بودند را نیز با خود حمل می‌کردند. گونزالس که از سقوطش خون آلود و نیمه هوشیار بود، وقتی دید موجود کوچولو به طرفش می‌آید، چاقویش را از جیبش خارج کرد و ضربه‌ای به شانه آن موجود زد، ولی چاقو بدون اثر برگشت و چیزی به گونزالس اصابت کرد ... .

در هر صورت او موفق به فرار شد و در حالی که تلو تلو می‌خورد به طرف مقر پلیس حرکت کرد. وقتی آن دو مرد داستانشان را برای پلیس تعریف کردند، با این ظن مواجه شدند که مست هستند، ولی آزمایشهای پزشکی هم نشان دادند که این دو مرد نه تنها مست نیستند بلکه در سلامت کامل روانی هستند و فقط دچار کمی شوک شده‌اند. به آنها آرام بخش خورانده شد و قبل از شهادت و قسم به آنها اجازه داده شد کمی استراحت کنند.

تأییدیه قصه عجیب آنها، از منبع غیر منتظره دیگری هم آمد. دو روز بعد از حادثه ، یکی از پزشکان عمومی که آن دو را مورد معاینه قرار داده بود، اقرار کرد که وقتی از یک عیادت اضطراری به خانه‌اش باز می‌گشته است، شاهد این برخورد عجیب بوده است. او برای آنکه که وقوع حادثه برایش محرز شود، صبر کرده بود تا مبادا در گیر یک تبلیغات نا‌خواسته شود. ولی بخاطر ماهیت و اهمیت مشهود قضیه ، تصمیم گرفت در صورتی که مقامات کاراکاس هویت او را مخفی نگاه دارند، به تصدیق گفته آن مردان بپردازد. این حادثه، تنها مورد از این نوع، که در ونزوئلا منشأ گرفته باشد نبود،چرا که آمریکای جنوبی صحنه ملاقاتهای بیشماری توسط اشیاء پرنده ناشناس بوده است.




یک شیی عظیم و براق (مکان: هالسینگ بورگ در سوئد):

از کشور سوئد،جراید به نقل از گزارشی پیرامون حادثه ای که در ۲۰ دسامبر ۱۹۵۸ -کمی مانده به ساعت سه بامداد- برای دو مرد جوان اتفاق افتاد پرداختند. آن دو مرد، وقتی از یک مجلس رقص، به خانه باز می‌گشتند، برای بررسی یک شئ عظیم و براق که در محوطه بازی کنار جاده فرود آمده بود، توقف کردند. آن دو مرد که یکی شان راننده کامیون و ۲۵ ساله و دیگری یک دانشجوی ۳۰ ساله بود، بطرف آن جسم عجیب رفتند. نوعی سفینه به شکل دیسک بر روی پایه‌های فلزی کوتاه -حدود ۹/۰ متر- بالای سطح زمین قرار گرفته بود. بعدها آن دو، به مقامات گفتند که چهار موجود خاکستری رنگ یا خاکستری پوش، به قد تقریبی ۲/۱ متر آنها را گرفتند.

مرد دانشجو، توانست خود را رها ساخته و به ماشین برسد و دیوانه وار شروع به بوق زدن کرد،به امید آنکه کسی به کمکشان بیاید. راننده کامیون هم تا آنجا که می‌توانست تقلا می‌کرد، ولی فهمید به هیچ وجه از پس این حریفان کوچولو بر نمی‌آید. او توانست بازوهایش را به دور یکی از تابلوهای راهنمایی و رانندگی بپیچد و خود را نگاه دارد، بطوری که آنها نتوانند او را از تابلو جدا کنند. بعد از کلنجاری که به گفته دو نفر، ۷ یا ۱۰ دقیقه بطول انجامید، مهاجمان از صحنه گریختند و سفینه درخشان، با سرعت در شب ناپدید شد و قهرمانان ما را که رهسپار شهر (هالسینگ بورگ) بودند،ترک کردند. راننده کامیون که اسمش (هانس گوستاوسون) بود گفت:

یک چیز را درباره این تجربه وحشتناک هیچگاه فراموش نمی‌کنم و آن بوی تهوع آور موجودات فوق است که مکررا به یاد خواهم آورد.

نور چشمک زن در باهیا بلانچا (مکان: ناحیه باهیا بلانچا در ونزوئلا):

در۷ می ۱۹۵۵ روزنامه کاراکاسی به اسم (ال یورنیورسال) به درج داستانی عجیب _و به نقل از یک مهندس برجسته_ از یک سفینه دیسکی شکل پرداخت که در زمینی واقع در ناحیه متروکه باهیا بلانچا روی داده بود. یک نور چشمک زن در رأس گنبد کوتاهی که روی سفینه بود، می‌درخشید. یک درب کوچک در کنار سفینه باز بود و مهندس ما خود را با فشار داخل آن کرده بود. او به مقامات مسئول گفت که سه مرد کوچک را در یک محوطه مدور دیده بود. آنها ملبس به جامه‌های یکپارچه قهوه‌ای رنگ و تنگ بودند و یکی شان پشت صفحه کنترل نشسته و دو تای دیگر روی مبلهای منحنی شکل و کوتاهی دراز کشیده بودند. هر سه نفر آنها مرده بودند. به تخمین او قدشان بیش از ۲/۱ متر نبود، با پوستی به رنگ قهوه‌ای تیره و چشمانی متمایل به زرد.

مهندس ما با دوستانش به آن محل می‌روند، ولی وقتی به آنجا می‌رسند، سفینه رفته بود. آنها از روی تصورشان، تصویری از آن، یا چیزی نظیر آن را کشیدند. تنها مدرک محسوسی که به دستشان رسید، چند توده کوچک از ماده‌ای خاکستری رنگ بود که در صورت لمس شدن داغ می‌شد. آنها بنا به در خواست دولت، آن ماده را تحویل دادند و هرگز نتوانستند بفهمند که آن ماده چه بود و چه بر سر آن آمد.


صدای پارس سگ برای ... (مکان: دهکده کاروبل در فرانسه):

از دهکده کاروبل در فرانسه خبری از « ماریوس دویلد» ۳۴ ساله که کارگر ذوب آهن «بلانک میسرون» است، واصل شد. روز دهم سپتامبر سال ۱۹۵۴ بود و ساعت تازه از ۵:۱۰ شب می‌گذشت که «دویلد» صدای پارس سگش را از بیرون منزل شنید. خانه او در نزدیکی خط راه آهن قرار داشت و روی هم رفته می‌شد، به آن عنوان «کلبه محقر» را داد. با این شک که دزد آمده است، او چراغ قوه‌اش را برداشت و آرام از در عقبی خارج شد.

در تاریکی شب می‌توانست بطور مبهم، نوعی شئ عظیم الجثه را در نزدیکی مسیر خطوط راه آهن تشخیص دهد. صدائی ناهنجار از آن سو به گوش می رسید و ماریوس، درمانده، فقط به نگاه قناعت می‌کرد. سگ در حال خزیدن به صاحبش نزدیک شد و درست، در همان لحظه ،وی صدای قدمهائی را شنید. او بعدها به مقامات مسئول گفت از آنجا که او در مرز بین فرانسه و بلژیک زندگی می‌کند، گمان می‌کرده که قاچاقچیان به آن اطراف آمده‌اند. یک لحظه بعد بزرگترین شوک زندگیش را تجربه کرد. تا چراق قوه‌اش را روشن نمود، نور آن بر روی دو موجود کوچولو و عجیب که لباسی شبیه لباس غواصان با کلاهخودی بزرگ بر سرشان پوشیده بودند، افتاد.

همانطوری که او برای بستن دروازه باغ ،خیز بر می‌داشت تا از در رفتن آنها جلوگیری کند، دریافت که توسط پرتو سفیدی که از شیئ روی مسیر راه آهن می‌تابد، در جا خشک شده است. او به آن تابش شدید خیره شد بود و ظاهرا قادر به حرکت نبود. وقتی نور خاموش شد، یعنی چند ثانیه بعد، موجودات کوچک و شیء عجیب، دیگر رفته بودند و دیگر اثری هم از سگ نبود! تحقیقات بعدی توسط مسئولان نشان داد که چیزی با سنگینی قابل ملاحظه‌ای روی تیرهای چوبی خط آهن قرار گرفته بوده است. آثار به جامانده در فواصل ، مرتب و تازه بودند، آن هم در روی خطوط آهنی، که ماهها بود که کاری بر رویشان انجام نشده بود!!! برخی از تیرها و سنگها به قدری سوخته بودند که با لمس کردن ، خرد و خاکشیر می‌شدند. اینها همه شواهد محسوسی بودند که از آن شئ و سرنشینان عجیب و کوچک باقی مانده بود. حال به راستی آنها سگ را برای چه با خود بردند؟؟؟!!!


دختری شاهد فرود (مکان: هاسل باخ در آلمان):

مردی به نام هرلینکه، شهردار اسبق هاسل باخ در آلمان، به مسئولین اطلاع داد که او و دختر نوجوانش،شاهد فرود یک سفینه بشقاب مانند در یک محوطه باز، کنار جنگلی که آنها پس از مراجعت از دوچرخه سواری، در آنجا نشسته بودند شده‌اند. شهادت قسم خورده آن شهردار سابق و دخترش، شامل شرحی از مردان کوچکی که بسیار مشابه توصیفات سایر نقاط جهان بود، می‌باشد. یعنی قد در حدود ۵۹/۱ متر تا ۲/۱ متر، ملبس به لباسهای براق سراسری با کلاهخود ... و در این مورد چراقهای آبی در جلوی لباسهایشان وصل بوده است. آنها قبل از اینکه به سفینه مراجعت کرده و از برابر آنها ناپدید شوند،برای چندین دقیقه در روشنایی روز دیده شده بودند. و چندین نفر از اهالی آن منطقه،این سفینه اسرار آمیز را مشاهده کرده بودند و به پلیس گزارش داده بودند. تمام آنها بدون اینکه همدیگر را دیده باشند و یا بشناسند ، مشخصات مشابهی داده بودند.

انفجاری در یک پناهگاه ساحلی (ایالت اونتاریو در کانادا):

از مجله داخلی شرکت معادن آهن استیپ راک با مسئولیت محدود، در کنار دریاچه استیپ راک ، واقع در ایالت اونتاریوی کانادا ، یکی از جالبترین و صریح ترین گزارشها، از این دسته واصل شده است. بطور خلاصه این خبر حاوی رویدادی است که توسط یک مهندس معدن و همسرش در دوم ژوئیه ۱۹۵۰ - کمی قبل از غروب آفتاب اعلام شده است. آنها با اتومبیل به قسمتی از دریاچه که به خلیج ساوبیل معروف است و یک پناهگاه ساحلی دور افتاده و متروک می‌باشد، رفته بودند. اتومبیل آنها در زیر درختان و بنابراین خارج از دیدرس پارک شده بود. آنها آتش کوچکی افروخته و در حال دم کردن چای بودند، که ناگهان هوا شروع به جنبش کرد. مثل اینکه انفجاری در آن نزدیکی رخ داده باشد. مهندس که قادر به تعیین محل مزاحمت نشده بود، به بالای صخره‌ای که مشرف به خلیج بود، رفت و به اطراف نگاهی انداخت.

از میان یک شکاف که در بالای تخته سنگ بزرگی قرار داشت، او می‌توانست یک نوع وسیله نقلیه درخشان که روی سطح آب و حدود ۵۴۸ متر دورتر، آرام گرفته بود ، را مشاهده کند. همسرش هم در آن بالا به او پیوست و متفقا حدود ده دقیقه نظاره‌گر آن شئ عجیب بودند. آنها در اظهاراتشان تصدیق کردند که دریچه‌هایی از گنبد کوتاه روی سفینه گشوده شد و هشت یا نه موجود شبیه انسان از آن دریچه خارج شدند. این زوج قطر سفینه را حدود ۹ تا ۱۵ متر تخمین زدند که در قسمت تحتانی مسطح بود و دارای گنبدی ۵/۴ متری در داخل حلقه‌ای حدودا با ۰.۶ متر پهنا ،قرار داشت. موجودات ریز نقش ، مردانی دارای قدی کمتر از ۲/۱ متربودند. همگی، جز یکی، کلاههای آبی روشن بر سر داشتند. آن فرد استثنا کلاهخود قرمز پوشیده بود و چون در دریچه بالای گنبد قرار داشت، فقط از سینه به بالای او رویت می‌شد.

آن زوج به مقامات مسئول گفتند که موجودات فوق، بصورت انقباضی و تقریبا مکانیکی حرکت می‌کردند. چند نفر از آنها یک شلنگ یا لوله سبز رنگ را داخل آب فرو کرد و بعد از چند دقیقه همگی به داخل سفینه برگشتند و دریچه‌ها را بستند و سفینه بطور مستقیم به هوا رفت. طبق اظهارات این زوج شاهد، آن جسم در حالیکه سرعت می‌گرفت، رنگش از مخلوط قرمز و آبی به سفید درخشان تغییر ‌یافت و در عرض تقریبا بیست ثانیه، از نظر آنها محو شده بود.

منبع :

www.daneshnameh.ir

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386 ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


در شب دوازدهم آگوست ۱۹۷۲ میلادی،برایس باند و آرتور شاتل وود در ناحیه وارمینستر از منطقه ویلتشایر در جنوب انگلستان،متوجه صداهایی شدند که از مزرعه گندم می آمد.آنان در نور درخشان مهتاب مشاهده کردند که با فشرده شدن ساقه های گندم و خوابیدن آنها بر روی زمین،در جهت عقربه های ساعت،طرحی شگفت انگیز بر گستره کشتزار پدید آمد.

تشکیلات موسوم به حلقه های کشتزار اغلب در مزارع غلات پدید می آیند و طی فرآیندی که به پیدایش آنها می انجامد،گیاهان به نحوی اسرار آمیز بر روی زمین می خوابند.بدین صورت الگو هایی پدید می آید که یکباره و بی آنکه در روشنایی روز پیش از آن،کسی آنها را دیده باشد،توجه مردم را به خود جلب می کنند.

به سه بعدی بودن تصویر دقت کنید

مشهور ترین تصویر قدیمی مستندی که وقوع پدیده حلقه های کشتزار را نشان می دهد،یک گراور یا حکاکی چوبی،متعلق به سال ۱۶۷۸ میلادی در انگلستان است.در این اثر،موجودی شیطانی به تصویر در آمده است که با داسی بلند،مشغول دروی مزرعه غلات در قالب الگویی عجیب و خاص است.

 این تصویر عینا در اهرام مصر باستان وجود دارد !!!!!!!

به وضوح شما خورشیدی را که از پشت اهرام مصر طلوع کرده می بینید !!!

۲۰۰۱ میلادی - انگلستان

شواهد موجود نشان می دهند که وقوع این پدیده،از اوایل قرن بیستم به بعد،سال به سال افزایش یافته است،به طوری که در دهه ۱۹۶۰ به رویدادی آشنا تبدیل شده و از دهه ۱۹۷۰ به بعد توجه اذهان عمومی را به خود جلب نموده است.از سال ۱۹۷۲به بعد(یعنی سال مشاهده عینی صحنه وقوع توسط باند و شاتل وود) تاکنون در حدود ده هزار گزارش از پیدایش مستند حلقه های کشتزار با اشکال گوناگون،در نقاط مختلف جهان ارائه شده است. قطر بعضی از این حلقه ها به یک کیلو متر می رسد و برخی دیگر از آنها مساحتی بالغ بر ۱۹ هزار متر مربع را می پوشانند.

 در این تصویر، صورت یک موجود نقش بسته است !!!!

۲۰۰۱ - انگلستان

نکته جالب و شگفت انگیز دیگری که در این باره وجود دارد،مسئله تحول و تکامل تدریجی این طرحها می باشد.

امروزه شاهد پدیدار شدن نگاره های هندسی بغرنجی هستیم که از روابط ریاضی پیچیده ای پیروی می کنند و جالب آن که در برخی موارد،این نگاره ها،نمایانگر نقوش و طرح های مقدس اقوام و ملل مختلفی از سراسر جهان هستند.

این تصویر، هم اینک در ناسا در حال آنالیز و رمز گشایی است !!!!!!!!!

یک تیم ۴۰۰ نفره بر روی آن کار می کنند.

کاملا یک کتیبه یا منشور در آن مشاهده می شود !!!!!!

در دهه ۱۹۸۰ میلادی،دکتر ترنس میندن،رییس اتحادیه پژوهشی گردبادها و توفانها در بریتانیا،عامل پیدایش بسیاری از حلقه های کشتزار را - حداقل در نمونه هایی که اشکالی ساده دارند - جریانهای دورانی هوا و از جمله گردبادهای کوچک و بزرگ دانست.منتقدان نیز چنین عنوان کردند که اگر دکتر میندن،یکبار هم که شده به مشاهده مستقیم اثرات عبور گردباد می پرداخت،هرگز چنین نظریه ای را ارائه نمی داد!

نخست آنکه  گردباد ها،الگوی جابجایی منظمی ندارند و هیچ گاه روی خط مستقیم یا مسیر های دایره ای کامل حرکت نمی کنند.همچنین گردبادهای کوچک،هرگز گیاهان را روی زمین نمی خوابانند.در کنار آنها،گردبادهای سهمگین و عظیمی همچون تورنادو و هاریکن قرار دارند که مخرب ترین نیروهای حاصل از جابجایی هوا در کره زمین هستند.این بادها در مسیر خود همانند یک جاروی برقی غول پیکر،همه چیز را از دامها و انسانها گرفته تا درختان و ساختمانها،از روی زمین بلند می کنند.

بنابراین اگر پیدایش حلقه های کشتزار، حاصل عملکرد نیروهای جوی بود،در این صورت،ساقه ها از زمین کنده می شدند و اگر ساقه ای متصل به زمین باقی می ماند،برگها و دانه های آن جدا می شد و در محل بندهای ساقه،شکستگی روی می داد.نتیجه آنکه وزش باد،آن هم از نوع دورانی آن،بر جا ماندن مزرعه ای آشفته و ژولیده را در پی خواهد داشت ،نه پیدایش طرحهای هندسی زیبا،دقیق و منظم.

 

به وضوح ۶سیاره در این تصاویر دیده می شود  و چرخش آنها به دور خورشید خود

۲۰۰۱ - انگلستان

عده ای دیگر،بر این اعتقادند که پیدایش این حلقه ها،منشاء برون زمینی دارد و آنها را با اشیاء پرنده ناشناس،موجودات فضایی ناشناخته و نیروهای غیر خاکی مرتبط می دانند.

نکته قابل ذکر دیگر،نحوه خمیده شدن ساقه ها و ارتباط آن با ساختمان آنهاست.

ساقه گیاهان علفی،بندها یا گره هایی دارند که از وظایف آنها،ایجاد استحکام در گیاه است.این بندها،مجهز به روزنه هایی برای ایجاد امکان خروج بخار آب هستند. تجمع آب در محل بندها و  فشار آن،موجب راست ایستادن ساقه و در نتیجه،موجب سر پا ماندن گیاه می شود. در صورتی که دما افزایش یابد،آب به بخار تبدیل می شود و منافذ موجود در بندها،راه را برای خروج بخار می گشایند.این ساز و کار،راهی برای تنظیم دما و خنک نگه داشتن گیاه است،که البته به از دست رفتن عامل استحکام و خمیده شدن ساقه گیاه می انجامد.

 

این تصویر  عینا بر روی پلاک همسر توت ان خامون فرعون مصر نقش بسته بود  و موجب تعجب دانشمندان گردیده است !!!!!

۲۰۰۲  -  آلمان

بررسی های میکروسکوپی نشان داده است که به هنگام پیدایش حلقه های کشتزار،دقیقا همین عامل است که به خوابیدن رستنی ها بر روی زمین می انجامد.در واقع،چنین به نظر می رسد که نوعی عامل خارجی باعث می شود در ناحیه بند ها،دما افزایش یابد.

نکته شگفت انگیز دیگر اینکه اثر این عامل خارجی،انتخابی است،یعنی بندهایی که تحت تاثیر قرار می گیرند و جهت و میزان خمیدگی آنها،بسته به طرحی که پیاده می شوند،در بخش های مختلف،تغییر می کند. مثلا ممکن است در یک سمت الگو،نخستین بند های بالاتر از سطح زمین، آب از دست بدهند و در سمت دیگر،دومین بندها. به این ترتیب،به راحتی می توان آثار تقلبی را از نمونه های اصلی تشخیص داد.خم کردن ساقه ها با دست یا هر وسیله مکانیکی دیگری، علاوه بر ایجاد آسیب در گیاه،منجر به بروز خمیدگیهایی می شود که عمدتا در میان فواصل بندها و نه در خود آنها به وجود می آیند.

 

پس از روئیت این تصویر که به وضوح تصویر یک موجود فضایی و دقیقا مطابق با تصویر موجود فضایی رزول می باشد، ستادی  متشکل از فرماندهان عالی رتبه نظامی اروپا  و امریکا و همچنین دانشمندان با گرایش های مختلف در نوراد امریکا ایجاد شد

۲۰۰۳ - آلمان

ساز و کار فوق نشان می دهد که احتمالا تابش امواجی نظیر مایکروویو که به صورت منفرد بر برخی از بندها اثر می کند،عامل پیدایش الگوی خمیدگی هاست.با توجه به پیچیدگی هندسی طرحها، چنین می نماید که نوعی وسیله هدایت کننده اصلی(نظیر یک رایانه) فرمان های مقدماتی را به یک دستگاه عمل کننده نهایی(نظیر دستگاه مولد پرتو ها) می فرستد و این دستگاه دوم،اثر قابل مشاهده را بر بندهای ساقه اعمال می کند.

بررسی خاک مزارع در بخش داخلی طرح های مربوط به حلقه های کشتزار،توسط دانشمندی به نام کالین اندروز ، نشان داده است که میزان تشعشع الکترومغناطیسی آن،تا ٪ ۱۰۰ بیشتر از حد عادی است و گزارش های ارائه شده،مشخص کرده اند که در سالهای متعاقب این رویداد،منطقه تحت تاثیر،تا ٪ ۴۰  با افزایش محصول روبه رو شده است.

۲۰۰۵ -  فرانسه

همچنین،اندازه گیری های مربوط به گسیل انرژی،آشکار ساخته اند که تا چندین روز پس از پیدایش حلقه ها،نوعی انرژی در محدوده فرکانس ۵ کیلو هرتز،از منطقه ساطع می شود که برخی از افراد حساس،آن را در قالب صدایی لرزان می شنوند.

بسیاری از کسانی که از این حلقه ها بازدید می کنند،دچار واکنش های جسمی خاصی می شوند که از آن جمله می توان به حالت تهوع،سردرد،گیجی،احساس قلقلک و دردهای گوناگون اشاره کرد.نظیر این نشانگان را می توان در ناخوشی های حاصل از تاثیر پرتو رادیو اکتیو نیز مشاهده کرد.

گفته می شود که ساعت ها،تلفن های همراه،دوربین های عکاسی و به ویژه دستگاههای الکترونیکی ای که برای بررسی وارد منطقه می شوند،دچار اختلال می شوند و نیز ادعا می شود که قطب نمای هواپیماها،در بالای این مناطق،به صورت دیوانه وار به چرخش در می آید.

اشخاصی که شاهد پیدایش حلقه های کشتزار بوده اند، متوجه تابش سرخ رنگی بر سطح زمین شده اند.خمیده شدن گیاهان در ۵ دقیقه اتفاق می افتد و در این مدت،هیچ کس،شخص یا وسیله ای را که بتوان این رویداد را به آن نسبت داد،ندیده است.

در برخی موارد،پیدایش اشکال پیچیده این حلقه ها با برخی حوادث عجیب همراه بوده است.مثلا دیده شده است که سگهای مجاور یک منطقه در فاصله ساعت ۲ تا ۴ بامداد پارس کرده اند و صبح روز بعد،پیدایش حلقه ای در آن منطقه گزارش شده است، و یا دیده اند که احشام، پس از ورود به محوطه حلقه ها بیمار شده اند.در دامنه تپه ها،متوجه وزش بادهای عجیب شده اند و همچنین مشاهده گوی های نارنجی نورانی،شنیدن صداهای خش خش مانند عجیب و ظهور مکرر اشیاء پرنده ناشناس،از دیگر وقایع پس از ظهور حلقه ها بوده اند.

 

منبع:

مقاله: ماهنامه دانشمند،فروردین ۱۳۸۶ ،شماره ۵۲۲     

عکسها:

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/vector/topicid/630770/curpage/2

این هم عکسهای دیگری از حلقه کشتزار:

زیباییها شگفت انگیز شده است ،نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

این تصویر  در سال ۱۹۹۲ ایجاد شده است. اگر دقت کنید عین همین تصویر در آثار باستانی اینکاها در امریکا دیده می شود.واقعا باور نکردنی است !!!! طول این تصویر ۱۳۰متر و عرض آن ۴۰ متر است !!!!!

مکان در گراسدورف آلمان می باشد

ویلتشایر - انگلستان  سال ۱۹۹۵

نکته جالب در این تصویر این  است که برای اولین بار  این تصاویر در مزرعه کلزا ( گیاه روغنی زرد رنگ ) ایجاد شد.اینجا همان مکانی است که سال قبل،در مزرعه گندم، تصویر ایجاد شد !!!! صاحب زمین  از ترس نیروهای شیطانی تصمیم گرفت دیگر  گندم نکارد !!!!  و در سال بعد گیاه کلزا کاشت ،ولی باز هم تصویر ایجاد شد !!! صاحب بدبخت، زمین  مزرعه خود را به نازل ترین قیمت فروخت و  فرار کرد !!!!

این تصویر  که در کنار قلعه باستانی بوربوری انگلستان در سال ۱۹۹۸ ایجاد شد ،دانشمندان را به شگفتی واداشت.

در پایین تصویر؛شما علامتی را می بینید  که در پاسارگاد !!!! و درکنار سنگ نبشته های هخامنشی  کشیده شده است !!!!!!!!

حال توجه دانشمندان به این نکته معطوف گردیده است که سنگ نبشته های باستانی هخامنشیان  حاوی پیام هایی فرازمینی بوده است !!!!!

 

در مورد این تصویر چیزی نمی گویم.

فقط می گویم  ۱۰۰۰۰ متر مربع !!!!!!! آیا به نظر شما با تکنولوژی ما، می توان تصویری به این وسعت،آن هم در یونجه زار و تنها در عرض ۱۰ دقیقه ایجاد کرد !!!!!!!!!!

Wiltshire in July 1996

انگلستان ؛ طول این حلقه ها ۲۷۰ متر و عرض آنها ۲۰۰ متر است  و از مجموع ۱۵۱ سیاره  تشكیل شده است !!!!!!

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط محمد علی کلانتری |