تبليغاتX
علمی و تحقیقی
علمی و تحقیقی
تحقیقات و پژوهش علمی، زیر بنای پیشرفت هر جامعه
Home Email Archive Designer

فرضیه سیاهچاله حتی در میان شگفت انگیزترین پیشرفتهای اخیر اختر فیزیک نظری موقعیت برجسته‌ای دارد. قرن بیستم زمانی بود که کشفیات خارق العاده در فیزیک و اختر شناسی همواره به کشفیات دیگری که خارق العاده‌تر بودند، منجر گردیده است. در عین حال آنها دوره دیگری را در گسترش علوم طبیعی مشخص می‌سازند. تعداد کمی از این کشفیات از نظر جذابیت با فرضیه سیاهچاله‌ها قابل قیاس هستند. چنین عجیب به نظر می‌آید که در فضا سوراخ و در سوراخ سیاهچاله‌ها وجود داشته باشند!


نظریه نسبیت عام در فضا :  

طبق نظریه نسبیت عام ، نیروهای گرانشی از خواص فضا هستند. مسئله قابل توجه فقط این نیست که جسمی در فضا وجود دارد، بلکه این جسم مشخص کننده هندسه فضای اطرافش می‌باشد. انیشتین در این مورد می‌گوید: همیشه عقیده بر این بوده اگر تمام ماده جهان معلوم شود، زمان و فضا باقی می‌مانند، در حالی که نظریه نسبیت تأکید می‌کند که زمان و فضا نیز همراه با ماده نابود می‌گردند. بنابراین ، جرم با فضا ارتباط دارد، هر جسمی باعث می‌شود که فضای اطرافش انحنا پیدا کند. ما به سختی متوجه چنین انحنایی در زندگی خود می‌شویم، زیرا با جرمهای نسبتا کوچکی سر و کار داریم. ولی در میدانهای گرانشی بسیار قوی ، مقدار انحنا ممکن است قابل توجه باشد.

فرو ریختن گرانشی جسم :  

تعدادی از رویدادهایی که اخیرا در فضا مشاهده شده‌اند، نشان می‌دهند که احتمال تمرکز مقادیر جرم در بخشهای کوچکی از فضا وجود دارد. اگر ماده‌ای با جرم معین به اندازه‌ای متراکم شود که به حجم کوچکی تبدیل گردد و آن حجم برای چنین ماده‌ای بحرانی باشد، ماده تحت تأثیر گرانش خود شروع به انقباض می‌نماید. با انقباض بیشتر ماده ، فاجعه گرانشی گسترش می‌یابد و آنچه که فرو ریختن گرانشی نامیده می‌شود، آغاز می‌گردد. تمرکز ماده در این فرآیند افزایش می‌یابد و طبق نظریه نسبیت ، انحنای فضا نیز به تدریج بیشتر می‌گردد.

سرانجام لحظه‌ای فرا می‌رسد که هیچ پرتوئی از نور ، ذره و نشانه فیزیکی دیگر نمی‌تواند از این قسمت که دچار فرو ریختن جرم شده خارج گردد. این جسم به عنوان سیاهچاله شناخته شده است. شعاع جسم در حال فرو ریختن که به یک سیاهچاله تبدیل می‌گردد، شعاع گرانشی نامیده می‌شود. این شعاع برای جرم خورشید سه کیلومتر و برای جرم زمین 0.9 سانتیمتر است. اگر خورشید در اثر انقباض به کره‌ای با شعاع سه کیلومتر تبدیل شود، بصورت یک سیاهچاله در می‌آید. گرانش در سطح جسمی که شعاعش با شعاع گرانشی جرم آن برابر می باشد، فوق‌العاده شدید است. 

گرانش سیاهچاله‌ها :  

برای غلبه بر نیروی گرانشی لازم است سرعت فرار افزایش یابد، که مقدار آن بیشتر از سرعت نور می‌باشد. طبق نظریه خاص نسبیت که اکنون قابل قبول است، در جهان هیچ چیز نمی‌تواند با سرعت بیشتر از سرعت نور حرکت کند. به همین دلیل سیاهچاله‌ها اجازه نمی‌دهند هر چیزی از آنها خارج گردد. از سوی دیگر ، سیاهچاله می‌تواند ماده را از فضای اطراف به درون خود ببلعد و بزرگتر شود. برای توضیح تمام پدیده‌هایی که مربوط به سیاهچاله می‌شوند، فرضیه عام نسبیت لازم می‌باشد. بر اساس این نظریه ، گذشت زمان در میدان گرانشی قوی آهسته می‌باشد.

مثال واقعی در مورد گرانش سیاهچاله‌ها :  

برای ناظری که در خارج سیاهچاله قرار دارد، افتادن یک جسم به درون سیاهچاله مدت طولانی متوقف می‌گردد. در چنین حالتی ناظر فرضی در ارتباط با عمل انقباض واقعا تصویر کاملا متفاوتی را مشاهده خواهد نمود. ناظر در حالی که در ظرف مدت محدودی به شعاع گرانشی می‌رسد، سقوطش ادامه می‌یابد، تا آنکه به مرکز سیاهچاله برسد. ماده در حال فرو ریختن ، پس از گذشتن از شعاع گرانش به انقباض ادامه می‌دهد.

نظریه اختر فیزیک در سیاهچاله‌ها :  

طبق اختر فیزیک نظری جدید، ممکن است سیاهچاله‌ها مرحله پایانی زندگی ستارگان جسیم باشند. مادامی که یک منبع انرژی در ناحیه مرکزی ستاره فعالیت می‌نماید، درجات حرارت بالا باعث انبساط گاز و جدا شدن لایه‌های بالایی آن می‌شود. در عین حال ، نیروی گرانشی عظیم ستاره، این لایه‌ها را بسوی مرکز می‌کشاند. پس از آنکه سوخت تأمین کننده واکنشهای هسته‌ای به مصرف رسید، درجه حرارت در ناحیه مرکزی ستاره به تدریج پایین می‌آید. در این مرحله تعادل ستاره به هم می‌خورد و ستاره تحت تأثیر نیروی گرانشی خود منقبض می‌گردد، تکامل و تغییر بیشتر آن به جرمش بستگی دارد. طبق محاسبات، اگر جرم ستاره سه تا پنج برابر جرم خورشید باشد، مرحله پایانی انقباض آن ممکن است باعث فرو ریختن گرانشی و تشکیل سیاهچاله گردد.


تصویر


 

سیاهچاله‌ها در کهکشانها :  

اخیرا چنین موضوعی مطرح شده که هسته کهکشانها و اخترنماها احتمالا سیاهچاله‌های فوق‌العاده جسیمی را در بر دارند که دلیل فعالیت این اجسام فضایی محسوب می‌شوند. گفته می‌شود که این سیاهچاله‌ها می‌توانند ماده اطرافشان را به درون خود ببلعند که انرژی جنبشی آنها در میدان گرانشی می‌تواند به اشکال دیگر انرژی تبدیل شود.

در کهکشان 87 M (چشمه رادیویی سنبله A) (Virgo A) کشف جالبی صورت گرفته است. عکسهایی که از این کهکشان تهیه شده ، بوضوح فورانی را نشان می‌دهد که از مرکز کهکشان سرچشمه می‌گیرد. اختر شناسان تعیین نموده‌اند که اگر پخش ماده در فاصله‌ای از هسته کهکشان 87 M با توزیع کلی ستارگان در کهکشان مطابقت کند، در این صورت توده تاریک غول پیکری که شش میلیارد برابر خورشید می‌باشد، در حجم کوچکی نزدیک به مرکز این کهکشان تمرکز می‌یابد. احتمال دارد این توده سیاهچاله عظیمی باشد که موجب فعالیت هسته کهکشان می‌گردد، یا آنکه ساختمان متراکمی باشد که هنوز برای علم شناخته شده نیست.

منبع :

www.daneshnameh.ir

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386 ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


مشخصات گیاه برنج :  

ساقه برنج راست ، استوانه‌ای و جز در قسمتی که گره‌ها وجود دارند تو خالی است. ارتفاع ساقه به 60 تا 200 سانتیمتر می‌رسد. برنج علاوه بر ساقه اصلی ، 4 تا 5 ساقه فرعی دارد. برگهای برنج به صورت متناوب در دو ردیف در دو طرف ساقه قرار گرفته‌اند. برگ برنج دارای غلاف ، پهنک ، زبانک و گوشوارک است. همچنین برنج مانند گندم ، دارای گل آذین خوشه‌ای می‌باشد که دانه‌ها در آن قرار می‌گیرند.

                                       تصویر

برخلاف
سنبلچه‌های گندم و جو و ذرت
که فشرده و نزدیک به هم هستند، سنبلچه‌های برنج به صورت غیر فشرده روی محورهای اصلی و فرعی گل آذین قرار می‌گیرد. میوه برنج دارای غلافی سفید رنگ ، قهوه‌ای ، کهربایی ، قرمز یا بنفش است که این میوه را به همراه غلاف آن ، شلتوک می‌نامند. برای قابل استفاده شدن برنج برای انسان ، باید شلتوک را پوست کنند، یعنی غلاف را از دانه جدا نمایند.

کشت برنج :

شواهد نشان می‌دهند که تقریبا 4000 سال قبل از میلاد ، در کشورهای هند و چین ، کشت برنج متداول بوده است. پس از گندم ، برنج دومین غله مهم در دنیا به حساب می‌آید. نزدیک به 90 درصد سطح زیر کشت و تولید برنج، متعلق به کشورهای خاور دور می‌باشد. بیش از نصف محصول برنج هم در دو کشور هند و چین تولید می‌شود. بطور کلی ، کشورهای گرمسیری و نیمه گرمسیری برمه ، تایلند ، ویتنام ، لائوس ، اندونزی ، فیلیپین ، پاکستان ، هند ، آمریکا ، ژاپن ، ایتالیا ، مصر ، چین ، برزیل ، کوبا ، مکزیک و استرالیا از تولید کنندگان برنج به شمار می‌آیند.

کشت برنج در ایران :  

کشت برنج در ایران در نواحی شمالی بویژه رودسر و استان خوزستان تاریخچه طولانی دارد. شواهد نشان می‌دهد که این محصول در این ناحیه، قرنها پیش از میلاد مسیح و در زمان هخامنشیان رواج داشته است. البته امروزه با توجه به رشد روز افزون جمعیت ایران ، تولید داخلی برنج پاسخگوی نیاز مردم نیست و به همین دلیل ، مقادیر قابل توجهی از این محصول از خارج وارد می‌شود.

انواع برنج :  

برنجهای یک ساله، در شرایط مساعد آب و هوایی قادرند رشد مجدد خود را پس از برداشت محصول اول ، ‎آغاز نمایند و محصول دوم و گاهی حتی تا چند سری ، محصول تولید کنند. برنجهای وحشی یک ساله در نقاط مرتفع یا باتلاقهای غیر دائمی کم عمق رشد می‌کنند. برنجهای یک ساله کلا نسبت به کم آبی مقاوم‌ترند. برنجهای وحشی چند ساله اغلب در مناطق پست و باتلاقهای دائمی کشت می‌شوند.

شرایط مناسب برای کشت برنج :  

  • دما: میانگین دمای مورد نیاز برنج هنگام رشد باید بین 20 تا 37 درجه سانتیگراد باشد. پایین بودن دما در اوایل فصل زراعی یا آبیاری مزرعه با آب سرد سبب می‌شود که زمان رسیدن دانه‌ها به تأخیر افتد. بالا بودن دما هم موجب کاهش تعداد سنبلچه‌های بارور و وزن دانه‌ها می‌شود.

  • نور: نور هم یکی از عوامل مؤثر در رشد گیاه است. شدت نور در اوایل فصل زراعی شاید عامل محدود کننده‌ای برای رشد برنج به حساب آید. اما با نزدیک شدن به پایان فصل زراعی ، بویژه موقع تشکیل خوشه ، رقابت برای جذب نور بین بوته‌ها افزایش می‌یابد.

  • رطوبت: مناسب‌ترین میزان رطوبت برای گلدهی گیاه برنج ، 70 تا 80 درصد است. رطوبت کمتر از 40 درصد ، عامل بازدارنده‌ای برای گلدهی گیاه به شمار می‌رود. وزش باد و ریزش باران و تگرگ ، در زمان گلدهی زیانبار است. همچنین بارندگی موقع برداشت محصول هم عملیات مربوط به خشک شدن محصول را به تأخیر می‌اندازد. برنج ، کلا گیاه آب دوستی به شمار می‌رود، ولی آبزی نیست. چون ریشه گیاهان آبزی قادر نیست که تارهای کشنده و ریشه‌های فرعی تولید کند. در حالی که ریشه برنج هم تار کشنده و هم ریشه فرعی دارد.

  • آب: آب مورد نیاز برنج از سایر غلات بیشتر است. هشتاد درصد آب مورد نیاز محصول برنج تولید شده در جهان بویژه در نقاط استوایی ، از آب باران تأمین می‌گردد. 20 درصد باقی مانده را از آب رودخانه و آب چاه تأمین می‌نمایند. نتایج بدست آمده نشان داده که اگر دمای آب کمتر از 19 درجه سانتیگراد باشد، زمان رسیدن دانه به تأخیر می‌افتد. اگر هم از 30 درجه بیشتر باشد، گسترش ریشه و میزان عملکرد گیاه برنج به دلیل محدود بودن اکسیژن موجود در آب ، کم می‌شود و بازدهی گیاه کاهش می‌یابد.

  • خاک: برنج در خاکهای مختلف ، از فقیر تا غنی که تنها آب مورد نیاز گیاه تأمین باشد، به عمل می‌آید. البته مقدار آب مصرفی در خاکهای سبک بیش از خاکهای سنگین است. مناسب‌ترین خاک برای کشت برنج ، خاک رسی با لایه غیر قابل نفوذ در عمق 50 تا 150 سانتیمتری و همراه با مقدار زیادی مواد آلی است. برنج اصولا نسبت به شوری خاک و شوری آب مقاوم است. در صورتی که آب کافی برای شستشوی نمک خاک وجود داشته باشد، می‌توان از برنج برای اصلاح خاکهای شور استفاده نمود.
 

روش های کشت برنج :  

  • روش مستقیم: بذر را مستقیما داخل خاک آماده می‌کارند.
  • روش نشاء: بذر خیس شده را داخل زمین مخصوصی به نام خزانه می‌کارند و سپس ، بوته یا نشای بدست آمده را به زمین اصلی مزرعه منتقل می‌نمایند.

کود مورد نیاز برنج :  

برنج ، همچون دیگر غلات نسبت به نیتروژن واکنش خوبی از خود نشان می‌دهد. همچنین نیتروژن را به صورت آمونیوم و نیترات جذب می‌کند. از طرف دیگر ، کودهای فسفردار ، رشد ریشه و مقاومت گیاه را در برابر بیماریها و کودهای پتاسیم‌دار ، انتقال مواد فتوسنتزی از برگ به اعضای دیگر گیاه بویژه دانه ، و نیز استقامت بوته‌ها را افزایش می‌دهند.

بیماریها و آفات برنج

بلاست ساقه برنج :  

این بیماری را قارچی به نام Pyricularia oryzae ایجاد می‌کند. یکی از مخرب‌ترین بیماریهای گیاه برنج است که با خشکاندن، شکستن و خواباندن ساقه قادر است میزان تولید برنج را به میزان چشمگیری کاهش دهد. سمپاشی مزرعه با سولفات مس و ترکیبات آلی جیوه در کنترل این بیماری تا حدی مؤثرند.

پوسیدگی طوقه برنج :  

این بیماری که به ژیگانتیسم هم معروف است، بوسیله قارچ Gibberia fugikuria ایجاد می‌شود که این قارچ ، سبب رشد فوق‌العاده ساقه و نازک شدن آن و در نهایت مرگ بوته برنج می‌شود. دمای بیش از 20 درجه سانتیگراد بویژه در لایه بالایی خاک می‌تواند شرایط مساعد برای فعالیت این قارچ را فراهم نماید. ضد عفونی نمودن بذر با اگروزان می‌تواند خسارت ناشی از این قارچ را کاهش دهد.

برداشت محصول :  

زمان برداشت با توجه به دما، معمولا از ماههای مرداد و شهریور شروع شده و تا اواخر آبان یا اوایل آذر ادامه می‌یابد. هنگام برداشت محصول ، باید 80 درصد دانه‌های غلافدار (شلتوک) واقع در بخش بالایی خوشه و برگها زرد شده و دانه‌ها سخت شده باشند. دانه‌ها معمولا یک تا دو هفته از آغاز زرد شدن برگها سخت می‌شوند. البته درصد رطوبت شلتوک هم معیاری برای برداشت محسوب می‌شود. میزان رطوبت شلتوک باید بین 20 تا 35 درصد باشد. در برخی کشورها از جمله ایران ، برداشت محصول را با استفاده از داس انجام می‌دهند. خوشه‌های بریده را دسته دسته می‌کنند و می‌گذارند تا خشک شود. پس از خشک شدن، برنج برای مراحل دیگر آماده است.



تصویر
خواص برنج :  

بیرونی‌ترین لایه برنج پریکارپ نام دارد که بسیار سخت و شفاف است. پوست دانه، زیر این بخش قرار گرفته که از لحاظ پروتئین و چربی غنی ، ولی از نظر نشاسته‌ای فقیر است. پس از پوست ، لایه آلورن هست که جزء آندوسپرم می‌باشد. بنابراین ضمن عمل پوست کنی ، بخش عمده‌ای از مواد مغذی برنج از دست می‌رود. اکثر مردم آسیا از برنج تغذیه می‌کنند. این ماده غذایی کامل نیست، چون میزان پروتئین و اسید آمینه آن خیلی کم است. برنج گلوتن ندارد، پروتئین عمده آن اوریزنین (oryzenin ) می‌باشد.

ترکیب اصلی برنج ، نشاسته است که عمدتا در آندوسپرم قرار گرفته است. برنجهایی که آمیلو پکتین بیشتری دارند لعاب بیشتری داده و انبساط آنها موقع پخت کم است. برنج را پس از جوشاندن و دم کردن، همراه با گوشت ، ماهی و انواع سبزی میل می‌کنند. در تهیه نشاسته  و شیرینی هم از آن استفاده می‌شود. البته در کشورهایی که انحصارا از برنج به عنوان غلات خود استفاده می‌کنند، بیماریهای مختلف سوء تغذیه از جمله بری بری ، کاهش رشد افراد و کاهش توان نیروی کار دیده می‌شود. برنج را باید همراه با سایر غلات مصرف نمود. چون مصرف آن به تنهایی تمام نیازهای غذایی بدن را بر آورده نمی‌سازد.

منبع :

www.daneshnameh.ir

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


عالي ترين نشان افتخاري دولت چين ويژه متخصصان خارجي بر سينه پروفسور مجيد سميعي، استاد ايراني مشهور جراحي مغز و اعصاب جهان درخشيد.

                                                                                                        

به گزارش ايرنا، اين نشان به پاس ‪ ۴۰‬سال خدمات و تلاش‌هاي پروفسور مجيد سميعي به جامعه پزشكي به ويژه تلاش‌هاي وي در اعتلاي دانش جراحي مغز و اعصاب چين روز شنبه هفتم مهر توسط " زنگ پي يان " معاون نخست‌وزير چين به‌وي اعطا شد.

دراين مراسم كه شماري از مقامات و شخصيت‌هاي علمي و دانشگاهي چين حضور داشتند، عالي‌ترين نشان افتخاري دولت چين ويژه متخصصان خارجي كه با اين كشور همكاري دارند، به پروفسور "مجيد سميعي" اعطا شد.

پروفسور سميعي جراح سرشناس و برجسته ايراني مقيم آلمان تاكنون ده‌ها دوره بازپروري براي جراحان چيني در رشته مغز و اعصاب برگزار كرده‌است.

وي تاكنون ‪۲۰‬دوره كلاس‌هاي مختلف و نيز برنامه‌هاي آموزشي متعددي در بخش جراحي مغز و اعصاب در چين برگزار كرده است كه تمامي متخصصان اين كشور در برنامه‌هاي علمي و آموزشي آن شركت كرده‌اند.

سميعي كه‌رياست مركز بين‌المللي علوم اعصاب (نورلوژي)موسوم به" آي.ان.آي" در شهر هانوفر را نيز برعهده دارد، در سال ‪ ۲۰۰۴‬ميلادي به عنوان رييس مركز مغز و اعصاب چين برگزيده شد.

        بیمارستان پروفسور سمیعی که به شکل مغز طراحی شده است

پروفسور سميعي قرار است يكشنبه هشتم مهرماه در مراسمي كه به مناسبت بزرگداشت روز ملي چين با حضور " ون جيابائو " نخست وزير اين كشور برگزار مي‌شود، حضور يابد.

اين پزشك ايراني مقيم آلمان ، در سال ‪ ۱۳۱۶‬خورشيد در شهرستان رشت ديده به جهان گشود و در سن ‪ ۳۳‬سالگي به درجه پروفسوري در رشته مغز و اعصاب مفتخر گرديد.

پروفسور سميعي در آبان‌ماه 1385 در ششمين همايش چهره‌هاي ماندگار جزو 24 شخصيت علمي و فرهنگي بود كه مورد تجليل قرار گرفت

زندگی نامه پروفسور سمیعی را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


 در تابستان سال ۱۹۹۱ پم رينولدز متوجه وجود تورم و برجستگى در شريان مغزش شد.

رابرت اسپتزلر مدير انستيتو مغز و اعصاب فونيكس به مادر سه بچه آتلانتايى گفت كه ممكن است در حين عمل جراحى قلب او از كار بيفتد و نيز در طول مدت عمل فعاليت مغز او نيز متوقف شود و با وجود استفاده از كليه امكانات كلينيكى ممكن است او به مدت يك ساعت بميرد. هنگام بيهوشى رينولدز زير دستگاهى قرار داشت كه صدايى شبيه به كليك را در گوش او وارد مى كرد، به جهت مطلع شدن از فعاليت ساقه مغز او (ساقه مغز در كنترل شنوايى و ساير اعمال غيرارادى نقش دارد.) علاوه بر اين دستگاهى ضربان قلب و تنفس و درجه حرارت و ساير علائم حياتى او را كنترل مى كرد. همان طور كه اسپتزلر مغز او را باز مى كرد، اتفاقى افتاد كه هرگز در پيچيده ترين مانيتورها نيز اتفاق نيفتاده، رينولدز احساس كرد كه از جسم خودش خارج شده. او در فرصتى مناسب از بالاى شانه هاى اسپتزلر به پايين و به عمل جراحى نگاه كرد. اسپتزلر را ديد كه چيزى شبيه به يك مسواك برقى در دست دارد. يك صداى زنانه گفت كه جريان خون بيمار بسيار ضعيف است و اين طور به نظرش رسيد كه آنها مى خواهند كشاله ران او را عمل كنند. رينولدز فكر كرد كه اين نمى تواند صحت داشته باشد. اين يك عمل جراحى مغز بود. با وجودى كه چشم ها و گوش هايش كاملاً بسته بودند، همه كارهايى را كه روى جمجمه اش انجام مى شد، مى ديد و آنچه كه او درك مى كرد واقعاً اتفاق مى افتاد، در واقع چاقوى جراحى واقعاً شبيه يك مسواك برقى بود. در حقيقت جراحان روى كشاله ران او هم كار مى كردند. او به دستگاهى كه فعاليت قلب و شش ها را كنترل مى كرد، وصل بود. در اينجا جراح دستور داد كه كار را متوقف كنند. جهت خارج كردن خون از بدنش همه خون او را از بدنش خارج كردند و حيات پيكر او را ترك كرد. او خودش را ديد كه از تونلى عبور مى كند و به طرف نورى مى رود. در انتهاى تونل او اقوام و آشنايان فوت شده از جمله مادربزرگش را كه ساليان زيادى بود درگذشته بود، ديد. به نظر مى رسيد زمان متوقف شده. سپس ملكى روح او را به بدنش بازگرداند و او را راهنمايى كرد كه برگردد و اين مثل رها شدن در يك استخر آب يخ بود. پس از بازگشت به حيات رينولدز همه چيز را به اسپتزلر گفت. همه چيزهايى را كه ديده و تجربه كرده بود و اسپتزلر به او گفت تجربه شما خارج از تخصص من است و بعد از ۱۲سال هنوز اسپتزلر نمى دانست آن حالت را چگونه توجيه كند.

 

 

حقيقت يا توهم امروزه پيشرفت هاى پزشكى به پزشكان اجازه مى دهد افرادى را كه در زمان هاى گذشته به طور غيرقابل برگشتى ممكن بود، بميرند، به زندگى برگردانند. در حقيقت اين علم عملاً مرز آنچه را كه مرگ مى ناميم، عقب رانده. هيچ كس نتوانسته آمار افرادى كه داستانى نظير داستان رينولدز (تجربه خروج از جسم)، سفر به داخل تونل و مواجه شدن با فرشتگان يا جدا شدن از مرحومان و افراد مورد علاقه شان دارند را بيان كند. اين حقيقت قابل توجه به نام NDE يا «تجربه نزديك به مرگ» نامگذارى شده است. ابتدا تقريباً همه پزشكان چنين گزارش هايى را رد مى كردند و توضيحات علمى و پزشكى آنها آن حالت را به هم ريختگى عصبى كه از تغييرات به وجود آمده، هنگام مرگ مغزى منتج مى شد، مى دانستند. با وجود اين به هم ريختگى عصبى فقط در صورتى كه بنا به دلايلى مغز بعضى از كارايى هايش را حفظ كند، مى تواند اتفاق بيفتد و توضيحى در اين خصوص وجود داشت. در يك مسير مستقيم مغز مى تواند مانند كامپيوترى باشد كه منابع تغذيه ها و آى سى هاى آن را جدا كرده باشند، لذا نمى تواند توهم داشته باشد و اصلاً نمى تواند كارى انجام دهد و همان گونه كه شروع زندگى هوشيارانه را نمى توان مشخص كرد، در مورد پايان زندگى نيز چنين است. مشخص كردن زمان دقيق مرگ معلوم نيست. در حقيقت از نظر پزشكى و علمى غيرممكن است. ميشل سابوم كارديولوژيست مى گويد كه اين طور به نظر مى رسيد كه زمان مرگ يك لحظه واحد در زمان است، ولى حالا اين طور به نظر مى رسد كه مرگ يك پديده مرحله اى است نه يك لحظه منفرد در زمان. ما نياز به چيزى جهت ادامه كار داريم، همانگونه كه جامعه ما از عوامل اجتماعى و قانونى متنوعى تشكيل شده كه نهايت را مشخص مى كند در اينجا نيز مواردى وجود دارد كه با آنها بيشتر آشنايى داريم

مرگ كلينيكى تنفس و ضربان قلب متوقف شده اند، شخص ممكن است هنوز قادر به ادامه زندگى توسط دستگاه احياى قلب و ريه يا وسايل ديگر باشد. مرگ كلينيكى بستگى به اين دارد كه علائم حياتى تحت چه شرايطى متوقف شده اند و چرا؟ • مرگ مغزى فعاليت بخش پايينى يا ساقه مغز كه اعمال غيرارادى و اتوماتيكى بدن را اداره و كنترل مى كند متوقف مى شود و شخص فقط با كمك دستگاه حفظ حيات احياى قلب و ريه مى تواند به زندگى خود ادامه دهد. اظهارنظرها در خصوص طول زمان يا دوره اى كه ساقه مغز غير فعال بوده تا زمانى كه فرد به طور طبيعى مرگ را دريابد متفاوت است

مرگ بخش بالايى مغز ساقه مغز هنوز فعال است، قلب، شش ها و سيستم هاضمه كار مى كنند ولى بخش احساس كردن و فكر كردن مغز از فعاليت باز ايستاده، در اينجا اين امكان وجود دارد كه بدن با دستگاه CPR براى مدتى طولانى نيز فعاليت داشته باشد

مرگ تمامى مغز يا مرگ مغزى كامل هم بخش پايينى و هم بخش بالايى مغز از كار افتاده و فعاليتش متوقف مى شود گويى به اندازه كافى درهم آميختگى نداشته اند. بعضى از رهبران روحانى و كارشناسان و صاحب نظران مختلف سئوال مى كنند كه آيا روح در هنگام مواجه شدن با يكى از موارد بالا جسم را ترك مى كند؟ تجسم هايى در حالت NDES يا «تجربه هاى نزديك به مرگ» اتفاق مى افتد اين در حالى است كه هيچ فعاليت مغزى جهت دريافت آنها وجود ندارد. دانشمندان و صاحب نظران الهيات و گروه مردم عادى براى دريافت پاسخى گرد آمده اند، در جريان تئورى هاى متداول علمى چنين تجربياتى نمى تواند به سادگى رخ دهد. مرگ و هوشيارى كاملاً دقيق و بدون خطا هستند، در بحث مربوط به تجربه نزديك به مرگ بعضى ها معتقدند كه علم بايد به جهتى سوق داده شود كه جايى براى احتمال وجود روح باز كند. عده اى هنوز بدبين اند. من از محقق بريتانيايى سوزان بلك مور كه داراى مدرك دكترا است سئوال كردم، آنچه كه او در خصوص پم رينولدز بيان مى كند اين است كه او مى گويد اگر آنچه كه شما شرح داديد درست باشد همه علوم مى بايست مجدداً بازنويسى شوند. به هر حال بلك مور مى گويد اطلاعات و آمار دقيق نيستند. او پس از حدود سى سال تحقيق در خصوص مسائل غيرعادى و غيرمتداول مى گويد من فقط مى توانم بگويم كه موارد مانند يكديگر نيستند. او در كتابى به نام من براى زيستن درخصوص تجربه هاى نزديك به مرگ مى گويد: ظواهر اين تجربيات نزديك به مرگ به علاوه عبور از تونل و نيز خارج شدن از جسم مى تواند انگيزه و علت فيزيولوژيكى داشته باشد، مثلاً در حين جراحى مغز و تحت تاثير بيهوشى عمومى بيماران گاهگاهى رويت چيز هايى از دورنماى يك تجربه خارج از جسم بودن را گزارش مى دهند. سايرين تحت تاثير LSD و ترياك، حشيش و قرص هاى آرام بخش و خواب آور و نيز در زمان استرس نظير اين موارد را بيان مى كنند. او معتقد است كه هنگام استفاده از مواد بالا مغز هيچ گونه عكس العملى ندارد. به عقيده او مى توان نتيجه گيرى كرد كه تجربه خروج از جسم و همه عوامل ديگر در تجربه هاى نزديك به مرگ با مرگ مغزى شروع مى شوند و خاتمه مى يابند. كارديولوژيست و محقق NDE (تجربه نزديك به مرگ) ميشل سابوم آنچه را كه رينولدز بيان كرده و ديده و شنيده با آنچه از يادداشت هاى اسپتزلر جراح او مقايسه مى كند درمى يابد در طول مدتى كه رينولدز تونل را تجربه مى كرده به هيچ وجه فعاليت مغزى نداشته مانند كامپيوترى كه قبلاً صحبتش شد و مغز او با كليه توانايى هايش مرده بوده و يك مغز مرده نمى تواند خصوصيت ديگرى داشته باشد، نه مى تواند چيزى را ببيند و تصور كند و نه مى تواند عكس العملى نسبت به داروى بيهوشى يا ساير مخدرها داشته باشد. او تمام استانداردهاى كلينيكى مرگ را دارا بود. طبق اظهارات سابوم او خونى در بدنش نداشت و نيز كاملاً فاقد علائم حياتى بود. بنابراين آيا اين مرگ بود؟ و اگر اين مرگ بود تجربه اى كه او در طول اين مدت داشت چه بود؟

اين من نيستم، فقط جسم من است باربارا رومريك پزشك عمومى در فورت لادرديل فلا اولين بار با بيمارى كه داراى تجربه نزديك به مرگ بود مواجه شد. در زمان رزيدنتى باربارا در سال هاى اوليه ۱۹۹۴. او با بيش از ۶۰۰ نفر مصاحبه داشته كه گزارشى از تجربه نزديك به مرگ را داده اند و درخصوص آن نيز كتابى هم نوشته اند، گرچه نقطه نظر او با بسيارى از اين افراد در زمينه پزشكى يكسان نيست، اين مصاحبه ها او را به اين نتيجه رساند كه چيزى وجود دارد كه پس از مرگ ما به زندگى اش ادامه مى دهد. او مى گويد در طول مدتى كه با اين افراد مصاحبه داشتم آنها مى خواستند با ساير افرادى كه همين تجربيات را داشتند صحبت كنند. او در عوض شروع به حمايت از چنين افرادى كه يكى از گروه هاى بزرگ جهان هستند كرده و مى گويد مى خواستم داستان هايشان را بشنوم بنابراين در گردهمايى هايشان حاضر مى شدم. زوج هايى معمولى بيشتر زنان و مردان ميانسالى بودند كه گرد آمده تا در تجربه اى كه براى بسيارى از آنها تناوب سفر روحى و زندگى بود سهيم شوم. رابرت ميلهم مى گويد كه قلبش در اثر حمله قلبى از كار افتاد. «درد از بين رفته بود من روى جسم خودم معلق بودم و در حالى كه دراز كشيده بودم به خودم نگاه مى كردم كه رويم را مى پوشاندند.» پس از يك زندگى توام با خودخواهى اينك مرگ از من فرد بخشنده اى ساخته بود. آقاى كن اميك درخصوص يك NDE كه پس از يك واكنش آلرژى برايش پيش آمده مى گويد كه نفسش قطع شده و رنگش كبود شده. او مى گويد خودم را در آن حالت مى ديدم، مى توانستم بشنوم، حالاتى مثل ترس و آرامش را حس مى كردم. اميك مكث مى كند انگار كه دوباره آن حالت را تجربه مى كند. پس آن شىء كبود شده روى تخت كيست؟ آن منم. مى دانم كه منم. نگاه كردن به او مرا مى ترساند. اما واقعاً آن من نيستم، آن فقط جسم من است. اين مطالب مداركى كه نشان بدهد آنها از نظر كلينيكى مرده بودند را به دست نمى دهند ولى نكته اى در كنار اين مسئله وجود دارد. اين يك تجربه نزديك به مرگ است و اين است كه آنها را جذب مى كند. رومر مى گويد اينگونه افراد از اينكه مى فهمند تنها و يا ديوانه نيستند آرامش پيدا مى كنند، داستان هاى آنها ممكن است توهمى به نظر برسد ولى اينقدرها هم غيرعادى نيستند. آنها داستان هاى برگرفته از NDES يا تجربيات نزديك به مرگ را در سراسر جهان منعكس مى كنند

مدارك جديد، نظريه هاى جديد بسيارى از محققين پزشكى بر اين عقيده اند كه تجربه هاى نزديك به مرگ هنگامى كه مغز فعاليت كامل و كافى نداشته باشد اتفاق مى افتند. آنها مى گويند ممكن است اين تجربيات باوركردنى باشند ولى نه به عنوان وجود زندگى پس از مرگ بلكه چيزى مثل خطور كردن به مغز و نيز معتقدند كه هوشيارى به تنهايى در مغز وجود ندارد. در نوشته اى كه در دسامبر ۲۰۰۱ در مجله پزشكى بريتانيايى به نام Lancet منتشر شد كارديولوژيست هلندى به نام ون لومل مى نويسد مرد ۴۴ساله اى را كه دچار حمله قلبى شده بود با آمبولانسى به بيمارستان آورده و دكترها قلب او را با دستگاه شوك دهنده به كار انداختند. پرستارى دندان هاى مصنوعى بيمار را از دهان او جهت جاى دادن لوله تنفسى در گلوى بيمار خارج كرد. سپس مرد را به بخش مراقبت هاى ويژه بردند. يك هفته بعد مرد بيمار پرستارى را كه دندان هاى مصنوعى او را از دهانش خارج كرده بود ديد و او را شناخت با اينكه در برخورد قبلى بيمار در حالت كما و مرگ كلينيكى بود. او به پرستار گفت شما دندان هاى مصنوعى مرا از دهانم خارج كرديد و در ادامه به توضيح ساير جزئيات پرداخت و گفت كه جداشدن روح از بدنش را مشاهده كرد. در تحقيقى جهت بيان تفاوت تجربه هاى نزديك به مرگ ون لومل و همكاران محققش با ۳۴۳ نفر كه دچار حمله هاى قلبى شده و زنده مانده بودند مصاحبه كردند. ۱۸ درصد از هوشيارى كامل خود صحبت كردند. ون لومل مى گويد اين افراد همه چيز را به طور كامل از احساس خود و آرامش پرواز به مرحله تجربه نزديك مرگ بيان كردند. متن چاپ شده محققان بريتانيايى در بيمارستان عمومى ساوتهمپتون در مجله «Resuscitation» به اين نتايج اشاره مى كند كه ۱۱درصد از بيماران داراى حافظه كامل در دوره بيهوشى بوده اند. شش درصد از آنها پس از حمله قلبى به هوش آمدند و به زندگى بازگشتند و تجربه هاى نزديك به مرگ خود را بازگو كردند. هم ون لومل و هم محققين بريتانيايى بر اين باورند كه اين يافته ها بيانگر اين مسئله است كه هوشيارى مى تواند در صورت فقدان فعاليت مغز نيز وجود داشته باشد. «شما مى توانيد مغز را با يك دستگاه تلويزيون مقايسه كنيد.» او مى گويد: «برنامه تلويزيونى در دستگاه تلويزيون شما نيست.» پس هوشيارى كجا است؟ آيا در تك تك سلول هاى بدن است؟

 



ون لومل مى گويد من فكر مى كنم كه چنين باشد. «ما مى دانيم كه روزانه ۵۰ ميليون سلول مى ميرند.» او به اين مسئله اشاره مى كند كه اين نابودى در مقياس بالا به اين معنى است كه تقريباً همه سلول هاى تشكيل دهنده وجود من و شما نو و جديد هستند در صورتى كه ما نسبت به آنچه هميشه بوده ايم تغييرى را احساس نمى كنيم. براى ون لومل مسئله به اين صورت ادامه مى يابد كه بايد «نوعى ارتباط بين سلول هاى ما وجود داشته باشد» يا به عبارت ديگر همه سلول هاى ما نه فقط سلول هاى مغزى بلكه تريليون سلول ديگر كه در ماهيچه ها، استخوان بندى، روده و احشا، پوست و خون وجود دارند «به طريق شبكه مانندى با هم تبادل اطلاعات يا گفت وگو دارند» در نتيجه ما تجربياتمان را فعالانه حفظ كرده حتى در زمانى كه بيليون سلول تشكيل دهنده بدن ما از بين رفته و بيليون سلول ديگر جاى آنها را مى گيرند. پس در اين صورت همه سلول ها هنگام مرگ مغزى نيز زنده اند و مى توانند از طريق ذهن از مسائل به نحو غيرقابل توضيحى آگاه شوند. عقايد و پيشنهادات ممكن است ما را از مراحل توضيحى تجربه هاى نزديك به مرگ دور كند مثل دلايل محكم زندگى پس از مرگ ولى آنها افق هاى جذاب خودشان را دارند. پس اين به چه معنى است اگر ذهن انسان پس از مرگ مغزى فعاليت داشته باشد آيا بايد در مورد بازگشت پس از مرگ مغزى بازنگرى داشته باشيم. تجربه هاى نزديك به مرگ ما را وادار مى سازند كه مجدداً سئوالاتى را كه فكر مى كرديم پاسخشان را مى دانيم امتحان كنيم. مرگ چيست؟ هوشيارى كجا است؟ و آيا علم مى تواند روح را بيابد؟

 

 

دوستانی که مایلند از به روز رسانی وبلاگ مطلع گردند،می توانند در خبرنامه عضو شوند.

منبع :

 

http://www.tafrihi.com/archive/2006/9/29.htm

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 7 مهر1386 ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |