تبليغاتX
علمی و تحقیقی
علمی و تحقیقی
تحقیقات و پژوهش علمی، زیر بنای پیشرفت هر جامعه
Home Email Archive Designer

اولین عملی که در ارتباط با سیستم ایمنی بدن به وقوع می‌پیوندد، عبارت است از به دام‌اندازی و نابود کردن و به عبارتی فاگوسیت کردن هر ماده خارجی که وارد بدن می‌شود. سلولهایی که مسئول این عمل در بدن پستانداران می‌باشند، در دو سیستم طبقه‌بندی می‌شوند. اولین سیستم،سیستم میلویید است که شامل سلولهایی است که دارای عمل سریع بوده، ولی قادر به ادامه این عمل به مدت طولانی نیستند و شامل نوتروفیل ها، ائوزینوفیل ها و بازوفیل ها می‌باشد ودوم،سلولهای سیستم فاگوسیتیک تک‌هسته‌ای که کندتر عمل کرده، ولی در عوض بارها عمل فاگوسیتوز را تکرار می‌کنند. این سلولها مسوول پردازش آنتی‌ژن برای پاسخ ایمنی هستند.


تصویر

سیستم فاگوسیتیک تک‌‌ هسته‌ای، از سلولهایی به نام ماکروفاژ که دارای یک هسته مدورند، تشکیل شده است. برخلاف نوتروفیل ها، ماکروفاژها قادر به انجام فاگوسیتوز بطور مداوم هستند. ماکروفاژها، آنتی ژن را مورد پردازش قرار داده و آنرا برای پاسخ ایمنی مهیا می‌سازند. این سلولها، همچنین با از بین بردن بافتهای مرده، در حال مرگ و یا تخریب شده، مستقیما در عمل ترمیم نسوج شرکت می‌نمایند.

 

 

 


 

حضور ماکروفاژها در بافتهای مختلف بدن

ماکروفاژها انتشار وسیعی در سرتاسر بدن دارند. ماکروفاژهای نابالغ موجود در جریان خون به مونوسیت موسومند. مونوسیت ها بطور معمول، حدود ٪۵ از جمعیت لوکوسیت ها را تشکیل می‌دهند. ماکروفاژهای بالغ موجود در بافت پیوندی، هیستوسیت (Histiocyte) نام دارد و آنهایی که جدار سینوزوییدهای کبد را می‌پوشانند به سلولهای کوپفر (Kupffer cells) موسومند.

ماکروفاژهای موجود در مغز، میکروگلیا (Microglia) و بالاخره آنهایی که در ریه‌ها وجود دارند، ماکروفاژهای آلوئولار نامیده می‌شوند. تعداد زیادی از ماکروفاژها در
طحال ، مغز استخوان
و عقده‌های لنفاوی ساکن هستند. صرف‌نظر از نام و مکان ، تمام این سلولها ماکروفاژ بوده و جزیی از سیستم فاگوسیتیک تک‌هسته‌ای به شمار می‌روند.

ساختمان ماکروفاژها

شکل ظاهری ماکروفاژها، با توجه به تنوع محل استقرار آنها در بدن متفاوت است. در سوسپانسیون،آنها به شکل سلولهایی مدور، با قطر تقریبی۲۰ - ۱۴ میکرومتر هستند. ماکروفاژها، دارای سیتوپلاسم فراوان و یک هسته واحد در مرکزشان می‌باشند. این هسته ممکن است گرد و یا لوبیایی شکل باشد. سیتوپلاسم اطراف هسته، واجد میتوکندری ، تعداد زیادی لیزوزوم ، مقداری شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار (خشن) و دستگاه گلژی می‌باشد و این نشان‌دهنده توانایی سلول برای سنتز و ترشح پروتئینهاست. سیتوپلاسم، محیطی معمولا فاقد ارگانهای سلولی بوده و دائما در حرکت است. به حرکت در آوردن این جزء سیتوپلاسم، با ایجاد مداوم پاهای کاذب به انجام می‌رسد.

ماکروفاژها، خیلی محکم به سطوح شیشه‌ای چسبیده و سپس با خارج ساختن فیلامانهای سیتوپلاسمی باریک و طویل، روی این سطوح پخش می‌شوند. بعضی ماکروفاژها دارای اختلافاتی با ساختمان پایه فوق‌الذکر می‌باشند،مثلا مونوسیتهای خون،دارای هسته‌هایی گرد هستند که با پیشرفت روند بلوغ سلول،به تدریج از حالت گرد خارج شده و طویل می‌گردند. ماکروفاژهای آلوئولار معمولا فاقد شبکه آندوپلاسمیک دانه‌دار بوده و در عوض سیتوپلاسم آنها پر از گرانول(دانه) است و بالاخره سلولهای میکروگلیا ی
 موجود در سیستم عصبی
مرکزی، دارای هسته میله‌ای شکل و زواید سیتوپلاسمی طویلی هستند که این زواید در صورت تحریک سلول توسط آسیب بافتی از بین می‌روند.


تصویر
پاسخ ایمنی سلولی به برخی از ارگانیسم‌ها، سبب رشد ماکروفاژها و نیز افزایش تعداد لیزوزوم‌های موجود در آنها می‌گردد.سلولهایی که بدین طریق حاصل می‌شوند، ماکروفاژ فعال شده نام دارند. در صورتی که ماده بیگانه، برای مدت طولانی در بدن باقی بماند، تعداد زیادی ماکروفاژ در اطراف این ماده تجمع حاصل کرده و از نظر بافت‌شناسی، منظره‌ای شبیه به اپی تلیوم پیدا می‌کنند. از این رو ، این سلولها به سلولهای اپی‌تلیویید موسومند. در صورتی که، لزوم به دربرگیری ذراتی بزرگ، که قابل بلعیده شدن توسط یک سلول واحد نیستند احساس شود، سلولهای اپی‌تلیویید می‌توانند به یکدیگر متصل شده و تشکیل سلولهای چند هسته ای به نام Gaint cell را بدهند.

اعمال ماکروفاژها

ماکروفاژها علاوه ‌بر دربرگیری مواد بیگانه ، دارای اعمال مهم دیگری نیز در ارتباط با دفاع بدن می‌باشند. این سلولهای علاوه بر به انجام رساندن فاگوسیتوز، عهده‌دار ترشح فاکتورهایی هستند که باعث ایجاد تب شده و برروی پاسخهای التهابی نیز تاثیر می‌گذارند. آنها همچنین مسوول پردازش آنتی ژن، برای ایجاد پاسخ ایمنی بوده و بالاخره باعث تقویت فرآیند ترمیم بافتها می‌گردند. در اثر تحریک ماکروفاژ توسط باکتریها،فرآورده‌های باکتریایی و یا تخریب بافتی ،از این سلولها، پروتیینی موسوم به اینترلوکین ۱  ترشح می‌شود که باعث ایجاد یک پاسخ عمومی به جراحت می‌گردد.

برخی از اعمال اینترلوکین ۱  عبارتند از ایجاد تب ، تحریک نوتروفیل ها و تاثیر بر روی راههای متابولیکی بدن، از طریق بسیج کردن منابع انرژی به منظور از بین بردن عامل مهاجم. ماکروفاژها، یکی از عناصر فعال موثر بر فرآیند التهاب هستند. این سلولها به سمت محل تهاجم میکروب، جلب شده و علاوه بر کمک به حذف عامل مهاجم، فاکتورهایی را نیز از خود ترشح می‌کنند. ماکروفاژها با داشتن
شبکه آندوپلاسمی خشن ، قادر به سنتز و ترشح پروتئینها می‌باشند. برخی از این پروتئینها بطور مداوم آزاد می‌شوند(مانند آنزیم لیزوزیم) و بعضی از تولیدات ماکروفاژها، تنها در حین فاگوسیتوز
آزاد می‌شوند که این ترکیبات باعث تخریب بافتی شده و تاثیر بسزایی بر التهاب دارند.

گیرنده‌های سطحی ماکروفاژها

ماکروفاژها دارای گیرنده‌های سطحی مختلفی هستند. بر روی سطح ماکروفاژهای انسان و موش،گیرنده‌هایی برای آنتی‌بادیها وجود دارد،در نتیجه ذراتی که بوسیله آنتی‌بادی پوشیده شده‌اند، می‌توانند خیلی محکم به ماکروفاژها متصل شوند و آنتی ژن را در درون ماکروفاژ به این ترتیب نابود کنند.



 پردازش آنتی‌ژن توسط ماکروفاژها

اگر، تمام مواد بیگانه، بطور کامل توسط سلولهای فاگوسیتیک بالغ ،هضم و نابود می‌شدند، دیگر نه محرکی برای ایجاد پاسخ ایمنی وجود داشت و نه نیازی به آن،بنابراین مقداری از آنتی‌ژن باید به صورت دست نخورده برای تحریک سلولهای حساس به آنتی‌ژن حفظ شود. آزمایشهایی که با استفاده از آنتی‌ژن نشان‌دار شده توسط مواد رادیواکتیو انجام شده، نشان‌دهنده این حقیقت است، که با وجود هضم و از بین رفتن قسمت اعظم آنتی‌ژن ، چند مولکول از آن در داخل تعدادی ماکروفاژ ، دست نخورده باقی مانده و بر روی غشای سطحی سلول یافت می‌شوند. همه ماکروفاژها قادر به پردازش آنتی‌ژن برای پاسخ ایمنی نیستند.

منبع :

www.daneshnameh.ir

توجه : 

سلام بر همه دوستان عزیزم که همواره مرا مورد لطف خود قرار می دهند.به علت اینکه روی دو طرح پژوهشی و اندکی کارهای دیگر مشغولم و تعداد پیوندها نیز زیاد شده است،ممکن است نتوانم به موقع به همه دوستان سر بزنم(نه اینکه نزنم) و به روز رسانی را اعلام کنم،بنابراین از دوستان خواهشمندم که در خبرنامه عضو شوند تا از به روز رسانی وبلاگ مطلع گردند.اگر کمکی هم از دستم بر می اید با ایمیل من در تماس باشید:

global_star_2007@yahoo.com

با آرزوی موفقیت برای همه شما

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


اینترفرون ها (Interferon )، پروتئین هایی هستند که توسط میزبان تولید می شوند تا جلوی همانند سازی ویروس ها را بگیرند.این پروتئین ها، توسط حیوانات یا سلول های کشت شده سالم، در پاسخ به عفونت ویروسی یا عوامل القاء کننده دیگر، تولید می شوند.این ترکیبات،رده نخست دفاع بدن، علیه عفونت ویروسی هستند.

اینترفرون ها، ایمنی هومورال (Homoral )و سلولی را تنظیم می کنند و اعمال تنظیمی مهمی جهت رشد سلول ها دارند.اینترفرون ها در سه گروه قرار می گیرند:

۱-   آلفا که از لوکوسیت ها منشا می گیرند و دارای ۱۴۳ اسید آمینه می باشد.

۲-  بتا که منشاء آن، فیبروبلاست ها بوده و ۱۴۵ اسید آمینه دارد.

۳-    گاما با منشا لنفوسیتی و ۱۴۶ اسید آمینه دارد.

اندازه اینترفرون های مختلف مشابه یکدیگر می باشد، اما از لحاظ آنتی ژنی با یکدیگر تفاوت دارند.

 

اینترفرون گاما مهمترین سیتوکاینی است که نقش بسزائی را در تعیین نوع پاسخ ایمنی علیه عوامل مهاجم خارجی و داخلی بعهده داشته  و توسط لنفوسیتهایTh1 ،لنفوسیتهای CD8+Tc و سلولهای ‌NK بدن ترشح می شود. امروزه مطالعات زیادی در مورد اثر عوامل مختلف از جمله ویروسها، باکتریها، داروها، آنتی ژنها، سوپرآنتی ژنها، میتوژنها، آلرژنها و سرطانها بربیان ژن اینترفرون گاما بصورت  in vitro و in vivo انجام می گیرد. (با توجه به اینکه بیان ژن سیتوکاینها من جمله اینترفرون، موقتی بوده و در یک زمان محدود می باشد،لذا تعیین زمان مورد نیاز جهت ماکزیمم بیان ژن اینترفرون گاما توسط لنفوسیتهای کشت داده شده در حضور PHA  می تواند در مطالعات کلونینگ و بیان ژن آن کاربرد داشته باشد).

سنتز اینترفرون ها:

اینترفرون، بوسیله تمام گونه های مهره داران ساخته می شود .سلول های طبیعی،تا زمانی که جهت سنتز اینترفرون القاء نشده باشند، معمولاً این کار را انجام نمی دهند. عفونت های ویروسی یکی از عوامل قوی تولید اینترفرون هستند.  ویروس های RNA  در مقایسه با ویروس های DNA ،عوامل القاء کننده قویتری جهت تولید اینترفرون می باشند.

فعالیت ضد ویروسی اینترفرون:

اینترفرون ها، برای نخستین بار، بر اساس قابلیت جلوگیری از عفونت ویروسی در سلول های کشت شده، شناسایی شده اند. اینترفرون ها به فاصله زمانی کوتاهی(کمتر از 48 ساعت) پس از عفونت ویروسی، در حیوانات سالم ساخته می شوند و سپس تولید ویروس ها کاهش می یابد.آنتی بادی تا چند روز پس از کاهش تولید ویروس ها، در خون حیوان آزمایشگاهی ظاهر نمی شود.این ارتباط، زمانی نشان دهنده آن است که اینترفرون ها، نقش مهمی در دفاع میزبان علیه عفونت های ویروسی دارند.

تصویر عمل اینترفرون:

 

                               

زيست شناسي گناباد

                           

 

عملکرد اینترفرون ها، تقریباً در تمام موارد، اختصاص به گونه میزبان دارد.بر عکس،فعالیت اینترفرون ها، اختصاص به یک نوع ویروس خاص ندارد؛به طوری که این ترکیبات، می توانند همانند سازی انواع مختلفی از ویروس ها را مهار کنند. هنگامی که اینترفرون، پیش از روند عفونت به سلول ها اضافه شود،همانند سازی ویروس ها به طور بارزی مهار می شود، اما عملکرد سلول تقریباً در حد طبیعی باقی می ماند.

اینترفرون خود عامل ضد ویروسی نیست؛بلکه اینترفرون از طریق سنتز سایر پروتئین هایی که عملاً روند همانند سازی ویروس را مهار می کنند،باعث ایجاد وضعیت ضد ویروسی می شود.                                      

  

منبع:

1

2

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


همان طور که در قسمت اول مقاله عرض شد ، نور دو حالت دارد.حالت موجی،چون جزئی از امواج الکترو مغناطیس است و حالت ذره ای،چون از ذرات فوتون تشکیل شده است.

سرعت نور در خلاء برابر با ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر در ثانیه می باشد و طبق نظریه نسبیت اینشتین،هیچ جسمی نمی تواند به سرعت نور برسد.

طبق این نظریه،اگر جسمی به سرعت نور برسد ،طول آن جسم از بین رفته،جرم جسم بینهایت شده و زمان برای آن جسم کندتر می گذرد.

نور و چشم ما :

اولین شخصی که چشم آدمی را کالبد شکافی نمود،لئوناردو داوینچی بود.وی،مکانیسم چشم آدمی را،به اتاقک تاریک دوربین خود تشبیه کرد.تحول علمی مهم در تئوری پرتو چشمی ، زمانی بوجود آمد که وی،مدلی شیشه ای از چشم و عدسی آن درست کرد،به نحوی که می توانست از میان آن نگاه کند، و سر انجام از طریق این آزمایش و کشف توانست صحت تئوری خود را مبنی بر اینکه، عصب چشم،تاثرات بصری را به مغز منتقل می سازد،ثابت کند.

شگفتی در این است که ما،جهان را به کمک تبدیل علائم الکتریکی پیچیده، مشاهده می کنیم تا مستقیما از طریق نور. عدسیهای چشم، نوری را که از خارج به ما می رسد،گرفته و در پرده شبکیه متمرکز می سازند. در این مرحله نور متوقف می شود،ولی توسط فعل و انفعالات الکتروشیمیایی،تغییر شکل می دهد و به صورت علائم الکتریکی در آمده و جهت تشخیص به مغز وارد می شود.مشاهده جهان خارج توسط مغز،بر اثر تبدیل شکل این علائم الکتریکی صورت می گیرد.

توجه:قانون اول ترمو دینامیک :انرژی نه خلق می شود و نه از بین می رود،بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند.

سوال: آیا نوری که به چشم ما می رسد و طی فعل و انفعالات الکتروشیمیایی،به جریان الکتریکی تبدیل می شود،انرژی نیست؟؟؟

بدن ما از مجموع چندین دستگاه مثل دستگاه گردش خون،دستگاه تنفس و ... ساخته شده است.هر یک از این دستگاه ها،عضو مربوط به خود را دارا هستند،مثلا قلب برای دستگاه گردش خون،ریه برای دستگاه تنفس و ... . هر کدام از این اعضاء،به نوبه خود از بافتهایی تشکیل شده اند و این بافتها هم از سلولها تشکیل شده اند.سلولها به نوبه خود از غشاء، سیتوپلاسم و هسته تشکیل شده اند. هسته سلول از ماده وراثتی به نام دی ان ای (DNA ) تشکیل شده است و خود DNA ،از ملکول قند،باز آلی و یون فسفات ساخته شده است.خود این ملکولها ،از ذرات اتمی و زیر اتمی مانند الکترون،پروتون،نوترون،مزون،کوارک و ... ساخته شده اند.

لوئی دوبروی می گوید : ماده ، موج فشرده است و رقت یا غلظت ماده را، میزان فشردگی موج تعیین می کند.

کل کائنات،ساخته شده از همین ذرات هستند و آیا،این ذرات جز ارتعاش و به عبارت بهتر، انرژی،چیز دیگری هستند؟

آلبرت اینشتین و ایزاک نیوتن،به موسیقی کائنات اعتقاد داشتند و آن را می شنیدند.(هر موجی،فرکانسی تولید می کند)

با خودم فکر می کردم که چه زیبا.در قرآن آمده است که مرگ نابودی نیست و ما، با مرگ نابود نمی شویم.به یاد قانون اول ترمودینامیک می افتم. بله.ما نابود نمی شویم فقط از یک صورت،به صورتی دیگر تبدیل می شویم.

در پایان جمله ای از لئوناردو داوینچی ذکر می کنم که می گوید:

به نور بنگر و لمحه ای،زیباییش را درک کن و آنگاه،دیدگانت را ببند و دوباره بگشای. باز بنگر. آنچه را که اینک می بینی،آن نیست که قبلا دیده بودی و آنچه که پیش از دیدی،اکنون موجود نیست تا ببینی.

 

بعدها، باز هم در این باره خواهیم نوشت. 

 

با برداشت از کتاب نور،راز کائنات تالیف دکتر خلیل صیرفی و ترجمه ناصر شیلاتی

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386 ساعت 6:4 قبل از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


قالب وبلاگ رو عوض کردم تا تنوعی بوجود بیاد.نظرتون رو در مورد قالب به من بگین.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


با سلام خدمت دوستان عزیز.

حتما این خبر را بخوانید:

با عرض پوزش بسیار از همه شما، ادامه پست قبلی را در پست بعدی تقدیم می کنم و اما دلیل این کار :

در اینترنت مشغول وب گردی بودم تا اینکه به سایت نجوم رسیدم.

در این سایت،با نامه ای سر گشاده از جناب آقای بابک امین تفرشی،برخورد کردم که واقعا مرا به تفکر واداشت.

این نامه بود که تصمیم گرفتم، نام مستعار خودم (آرین سپنتا)را از وبلاگ حذف و نام واقعی ام (محمد علی کلانتری)را جایگزین آن کنم(اینجا نیز بر خود لازم می دانم که از همه شما عذر خواهی کنم). 

ما که ذره ای کوچک از پرچمداران علم در ایران هستیم،برای پیشرفت علم، حتی ذره ای ریا کاری را جایز نمی دانیم.

ما را از نظرات زیبایتان محروم نفرمایید.

نامه‌ای سرگشاده

ديدگاه، نگراني‌‌ها و پيشنهادهاي سردبير‌ ماهنامه نجوم درباره برخی نگرش‌های نادرست در جامعه نجوم ايران
بابک امین‌تفرشی
 
سلام به جامعه نجوم ایران
در ماه‌های اخیر نوشته‌ها و اخباری را خوانده یا شنیده‌ام که حاکی از فعالیت هدفدار و ریاکارانهٔ گروهی است برای آشفته‌کردن جامعه نجوم ایران و گرفتن ماهی از این آب گل‌آلود. در این راه، که به ویرانه‌سرای حسادت و دروغ می‌رود این گروه شیوه‌ای را بهتر از تهمت و اهانت به چهره‌های شناخته‌شدهٔ نجوم ایران و شایعه‌‌سازی دربارهٔ مراکز تاثیرگذاری مانند ماهنامه نجوم نیافته‌است. برایم پیدا نیست که در برکهٔ کوچک نجوم ایران برای صید کدام نهنگ دست و پا می‌زنند. این جمع ناخرد برای رسیدن به گنج خیالی شهرت و حضور در برنامه‌ای تلویزیونی به هر دری می‌زنند و حتی حاضر به سوزاندن نهال سبز نجوم ایران‌اند که پس از قرن‌ها دوباره جان گرفته است. تاریخ چه خواهد گفت؟ برایم پیدا نیست که آیا ما به دنبال زیبایی‌های آسمان‌شب و شناخت این کیهان بی‌کران‌ایم که از ذره ذره بی‌آلایش این طبیعت، عشق و فروتنی و کوچکی خود را بیابیم، یا با تخریب دیگران رخ دورویی نشان دهیم و از خود ستایش کنیم. آیا به دنبال نجوم آمده‌ایم یا تشنه رقابت، قلمرو، جنگ و تخریب‌ایم؟ چنین چیزهایی در نجوم و آسمان شب وجود ندارد. اگر اینها را جستجو می‌کنیم اشتباه آمده‌ایم. جای دیگری را در این جامعه برای خراب‌کاری‌های خود جستجو کنیم. جامعه نجوم آن قدر کوچک و جوان هست که حتی با چند میوه خراب نیز آشفته شود. باور کنید که در جمعی که پر از حرفها و تهمت‌های پنهانی شود، آنها که به دنبال محیطی آرام و علمی آمده‌اند ما را به سرعت با خاطره‌ای تلخ ترک می‌‌کنند. باور کنید با این تفکر که «هر جا من نباشم بد است» به هیچ جا نمی‌رسیم.

شاید حاشیه‌سازی و دروغ را در بخش‌های دیگر جامعه، که مقام و مقاصد اقتصادی کلان مطرح است، بتوان طبیعی دانست که این ذائقه تلخ بشر تا پیش از فرهیختگی است. اما در دنیای نجوم که همه از علم، زیبایی معنوی، دوستی، صلح و آسمانی بی‌مرز برای تمام بشریت سخن می‌گویند، دروغ و دورویی را نا‌به‌جا می‌دانم. این دو از هر دری که آمده‌اند عشق و صداقت از در دیگر گریخته است. تاب دیدن چنین روزی را در جامعه نجوم ندارم. اگر بدانم که این خراب‌کاری‌های زیرکانه و پنهانی این افراد نادان، حسادتی است که از تلاش‌ها و پیشرفت‌های بنده و امثال من در نجوم سرچشمه‌ می‌گیرد، فکری به حال خود و تغییر روند کاریم خواهم کرد تا از این گفته‌های ناعادلانه کاسته شود.

پایان سکوت
چنان با کار در بطن نجوم مشغولم و شب و روز می‌نویسم که نه فرصتی برای حاشیه‌ دارم نه تمایلی. حدود ۱۴ تا ۱۵ ساعت کار متوسط روزانه رمقی برای این جدال‌ها باقی نمی‌گذارد و متاسفانه گروه نادانی که از سر خودخواهی تهمت می‌زنند، این موضوع را خوب می‌دانند. از یک سو باید به تعهدات خود در عرصهٔ بین‌المللی بپردازم (همکاری با وب‌سایت و نشریه اسکای‌اند تلسکوپ و انجمن‌های بین‌المللی پاسفیک، آسمان تاریک، منجمان بدون مرز ، و سرپرستی پروژه TWAN)، از سوی دیگر در نقش سردبیر ماهنامه‌نجوم با دغدغه‌های شبانه‌روزی انتشار این نشریه و به‌روز رسانی وب‌سایت آن همراه باشم. از یک سو به همکاری با مراکزی چون انجمن نجوم ایران، فرهنگستان زبان و مرکز نشر دانشگاهی مشغول باشم و از سوی دیگر به ای‌میل‌های سوال و درخواست راهنمایی از منجمان آماتور سراسر کشور پاسخ دهم. از یک سو به آموزش نیروهای تازه برای گسترش و ادامه این فعالیتها مشغول باشم و از سوی دیگر به تعهد خود در نوشتن کتابها و مقاله‌های نجومی عمل کنم.

تاکنون درباره‌‌ام به بی‌انصافی بارها گفته‌اند و سکوت کرده‌ام. روزی از استاد و دوست عزیزم محمد باقری شندیم که «بچه‌های شرور سنگ را به قطاری پرت می‌کنند که تند از کنار آنها می‌گذرد، قطاری ثابت و ازکارافتاده طبیعی است که کسی را تحریک نمی‌کند.» برای انجام‌دادن کارهایی که در دست داشتم مثل همه آنهایی که در این مرز و بوم کار می‌کنند، تلاش کردم،‌ عرق ریختم و دانش آموختم. نه حق خود می‌دانم که پاداش بگیرم، قدردانی شوم یا قهرمان خوانده شوم. دل‌سپردن به نجوم به قدر کافی سیرابم می‌کند که به دنبال پاداش نباشم. اما چرا حرمت‌شکنی و ناسپاسی می‌شود؟ شاید وقتی هدف چنین رفتاری فقط خود من باشم با آن کنار بیایم اما وقتی هدف این دورویی‌ها و تهمت‌های بدون سند خودخواهی گروهی به بهای تخریب جامعهٔ زیبای نجوم کشورمان باشد چه؟ این سکوت بلند‌مدت نیز ظاهرا چندی است سبب اعتماد به نفس این افراد شده و در سایتهای اینترنتی و وبلاگهای خود، به نام نقد، طعنه می‌زنند و دشنام می‌دهند؛ آن هم درست در روزهایی که به سبب مسئولیتهای بین‌المللی تازه و گرایش به بیشتر آموختن، سخت در حال انتقال یکایک مسئولیتها و تجارب خود - در مجله نجوم و انجمن نجوم ایران - به همکارانی توانا هستم و از سوی دیگر درگیر آموزش نسل جوان‌تر؛ همان‌طور که بزرگوارانی مانند توفیق حیدرزاده و شهاب صقری به من آموختند.

تهمت و افترا به نام نقد
در حالی که فرهنگ ما هنوز در حال آموختن کاربردهای بی‌نظیر رسانه‌‌ای تازه‌ به نام اینترنت است، کم‌شماری نیز این فضا را مناسب ارضاء خودخواهی خود یافته‌اند. نجوم ایران نیز به حدی از رشد رسیده‌است که مثال‌هایی از این موضوع پیدا ‌شود. وبلاگی با نویسندگان بی‌نام طی ماه‌های اخیر در پشت چهره تحلیل اوضاع جامعه نجوم ایران، به شایعه ‌پراکنی و تهمت‌زدن می‌پردازد، با نویسندگانی ظاهرا جوان که متاسفانه کم اطلاع و در عین حال جویای نام‌اند، اما آن‌قدر شرافت و شجاعت نیاموخته‌اند که پای نوشته خود را، اگر باور دارند که واقعیت است، با نامی حقیقی امضا کنند.
نقد بزرگترین موهبت جامعه آزاد و یکی از فواید بزرگ اینترنت است. نقد را به راستی می‌ستایم چون سبب رشد می‌شود. پیش از این نقد خیرخواهانه از سوی پیش‌کسوتان نجوم ایران و با پشتوانه دانش و تجربه آنها وجود داشته و به تک‌تک ما بسیار کمک کرده‌‌است. اما این بار ظاهرا هدف خیرخواهی نیست. شاید این طور تصور شود که وبلاگی کم‌مخاطب با نوشته‌هایی مغرضانه آسیبی به جایی نمی‌رساند، اما برای جامعه جوان و نوجوان نجوم آماتوری ایران این طور نیست، به خصوص وقتی چنین وبلاگی در کنار مجموعه‌ای از فعالیتهای تخریبی جمعی از خدا بی‌خبر در نظر گرفته‌شود که هیچ مسئولیتی در برابر گمراه کردن و بی‌انگیزه کردن نسل جوان علاقه‌مندان به نجوم در ایران حس‌ نمی‌کنند.

نویسندگان این وبلاگ با نوشتاری زیرکانه مخاطبان جوان و حاشیه دوست خود را شناخته‌اند و به جای صحبت از علم، که ظاهرا از آن بویی نبرده‌اند، درست مانند نشریات زرد عمل می‌کنند، اخبار «تکان‌دهنده» واهی می‌نویسند و جرات برعهده گرفتن مسئولیت مطلب خود را نیز ندارند. نوشته‌های بدون نام و تخریب افراد شناخته شده در نجوم ایران چنین آینده‌ای دارد: بی‌اعتمادی تک‌‌تک اعضای جامعه چند هزار نفری نجوم آماتوری ایران به یکدیگر و کاهش فعالیتهای گروهی. این یعنی افت تدریجی نجوم تازه‌شکفته شدهٔ ایران، آن هم پس از قرنها خاموشی. چنین تخریبی مسئولیت سنگینی در تاریخ نجوم ایران است که جمعی خودخواه برعهده گرفته‌اند.

اما چند پاسخ به نویسندگان این انتقادها:

درباره رقابت مسیه ایران: ادعا شده است که رقابت مسیه ایران (رقابت سالانه رصد اجرام سماوی زیر آسمانی پرستاره که میان منجمان آماتور منتخب کشور برگزار می‌شود) با هدف اقتصادی بنده و برای سودجویی تنظیم شده و یکی از حامیان این برنامه، فروشگاه آسمان شب، تعیین می‌کند که چه افرادی برنده اعلام شوند و حتما به تصور ناپاک این گروه نادان، تمام داوران، شرکت‌کنندگان، پیشاهنگان، ناظران و مهمانان این برنامه نیز مبالغی دریافت می‌کنند که لب تر نکنند. ۲۰ داور، که از معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین منجمان آماتور در سراسر کشورند، در این برنامه حضور داشته‌اند و در صبحدم پس از رقابت، برندگان را داوران هر گروه معرفی ‌می‌کنند. رصدگران منتخب برنامه نیز در رقابت امسال بهترین‌ها بودند از همدان، مشهد، سعادت‌شهر فارس، قم، تهران، و ... این گفته‌های ناحق توهینی است به حدود ۱۲۰ شرکت‌کننده این برنامه از ۳۰ شهر ایران. اغلب این افراد چند سال تلاش کرده‌اند تا تجارب و توانایی‌های علمی-رصدی خود را در این برنامه ثابت کنند، و این گفته‌ها توهینی است به داوران، و پیشاهنگان گروه که صمیمانه وقت ارزشمند خود را اختیار می‌گذارند تا شب رصدی به یاد‌ماندنی فراهم شود. در ازای تلاش این دوستان حداقل می‌توان این طور ناسپاسی نکرد. من اجازه چنین توهینی را به این جمع نمی‌دهم. آیا حتی یکی از بیش از ۱۰۰ شرکت کننده این رقابت، که تقریبا منتخبی از کل جامعه نجوم آماتوری در ایران‌اند، یا یکی از ۲۰ داور آن چنین تهمتی را درست می‌داند؟
انجمن نجوم ایران برای چنین برنامه‌هایی وقت، هزینه و انرژی بسیاری می‌گذارد. برای هر رقابت مسیه یا رقابت رصدی صوفی (که از تابستان سال قبل آغاز شد) چند ماه مراحل ثبت نام، مصاحبه و پذیرش رصدگران، تعیین روشهای دقیق‌تر و علمی‌تر کردن رقابت، جستجوی حامیان، کسب مجوزهای مورد نیاز، تدارکات و برنامه‌ریزی اجرایی طول می‌کشد و هر بار دست‌کم دو تا سه هزار نفرـ ساعت نیروی انسانی صرف می‌شود که اغلب به صورت داوطلبانه همکاری می‌کنند. در حالی که این رقابت در نگاه جامعه بین‌المللی نجوم به رقابتی تحسین برانگیز و معرف نجوم ایران تبدیل شده است ظاهرا در کشور خودمان گروهی ناخرد را، که ناتوان در همکاری یا حتی شرکت در این رقابت‌اند، آزرده کرده است. پیداست که این گروه فقط حیات و وجود برنامه‌ای را می‌طلبد که در آن مدیر و رییس خوانده شوند و چون ناتوان در اجرای چنین برنامه‌ای‌اند، راهی جز تخریب نمی‌یابند.
از آنجا که رویکرد تهمت‌ها در این بخش به یکی از حامیان برنامه، موسسه علمی ‌آسمان شب پارسه، است، لازم می‌دانم توضیح دهم. مدیر این موسسه بهرنگ‌ امین‌تفرشی، برادر من است و متاسفانه بیش از آنکه بتوانم برای او برادری کنم، این خویشاوندی سبب چنین حرف و حدیث‌هایی برایش شده است. در حالی که حدود ۵ سال پیش در روزهای آغاز به کار این فروشگاه و موسسه، من و شماری از نجوم‌‍‌پیشگان در تهران، به مدیر آن در شکل‌گیری و ایده‌پردازی فعالیتها، کمکهای بسیاری کردیم، متاسفانه درگیری‌های کاری در ‌سه-چهار سال اخیر فرصتی برای ادامه همکاری‌ جدی باقی نگذاشت. اما افتخار می‌کنم که تلاش همکاران این موسسه آنجا را به مرکزی پیشرو در نوع خود تبدیل کرده است که علاوه بر ارایه محصولات نجومی، به تولید محصولات آموزشی مورد نیاز در نجوم ایران می‌پردازد و از پژوهشهای علمی منجمان آماتور و برنامه‌های گوناگون نجومی در کشور حمایت می‌کند. پیداست که موسساتی با زمینه کاری مشابه، که قصد رقابت ناسالم داشته‌باشند، به سادگی این رشد را تحمل نمی‌کنند.

درباره انجمن نجوم ایران: در جای دیگری نویسندگان این وبلاگ برپایه اطلاعات نادرست و به سبب ناآگاهی و خود بزرگ‌بینی، به نهادهایی مانند سازمان فضایی ایران و طرح رصدخانه ملی ایران اتهام می‌زنند. این گروه و وبلاگ‌نویس دیگری از نجوم‌پیشگان شناخته‌شده، که از سر خودنمایی به هر بهانه‌ای انگشت اتهام و انتقاد به شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران می‌زند، ادعا می‌کنند که در فعالیتهای شاخه‌آماتوری انجمن نجوم ایران بی‌عدالتی و سوء‌ استفاده‌های مالی بیداد می‌کند. در این سالهایی که با انجمن در ارتباط بودم بقای فعالیتهای آن راهی بجز معجزه‌ و فداکاری نداشت. آیا این گروه یکسره منتقد اهل زحمت کشیدن و بی‌ادعا ‌کار کردن برای جوانها و نوجوانهای تشنهٔ علم ایرانی هستند؟ این دوستان ناآگاه (یا‌ آگاه مخرب) از چه سوء استفاده مالی صحبت می‌کنند؟ کل دریافتی مالی نهاد غیر دولتی (NGO) مانند انجمن نجوم ایران – چه در بخش حرفه‌ای و چه آماتوری – که در سطح یک کشور فعالیت می‌کند، در سال اخیر به لطف نظام حمایتهای دولتی ما، ۶میلیون تومان بوده است! این مبلغ حتی برای اجاره دفتر این انجمن ملی و هزینه‌های روزانه آن کافی نیست چه رسد به پرداخت به همکاران آن.
اغلب فعالیتهای گوناگون انجمن با نیروی انسانی متخصص داوطلب و با عشق به نجوم و رشد علم در این کشور پیش می‌رود (چیزی که گروه منتقد ظاهرا از آن بی‌بهره‌اند)؛ چنین روندی شامل بیشتر این فعالیت‌ها می‌شود: کارهای دفتری و اداری و فعالیتهای حرفه‌ای و دانشگاهی انجمن گرفته تا فعالیتهای گسترده‌ آماتوری و ترویجی مانند برگزاری گردهمایی منجمان آماتور ایران، رقابتهای رصدی مسیه و صوفی، هماهنگی برگزاری روز نجوم در سراسر ایران، هماهنگی باشگاه‌های نجوم و برگزاری باشگاه نجوم تهران، برگزاری جشنوراه ساعت آفتابی، روز فضا، کارگاه‌های ملی نجوم آماتوری، و ... . هزینه ثبت نام شرکت‌کنندگان در کارگاه‌ها و گردهمایی‌ها برای پوشش دادن هزینه‌های تدارکات، محل برگزاری و نیازهای هر برنامه به هیچ وجه کافی نیست و هر بار به سختی حامیانی جستجو می‌شوند تا به بقای این برنامه‌‌ها کمک کنند؛ حامیانی چه در مراکز دولتی و چه خصوصی که به اهمیت رشد علم در این کشور باور دارند.
دوران عجیبی است. از یک سو هر روز در روزنامه‌‌ها خبر اختلاس‌های چند میلیارد تومانی، نابودی منابع طبیعی و آسیب به میراث ملی‌مان را می‌خوانیم و سکوت می‌کنیم. از سوی دیگر تمام توانمان را می‌گذاریم تا برای بودجه انجمن نجوم ایران، که در حد‌ٌ پرداخت اجاره یک دفتر نیست، شایعه‌سازی‌ کنیم. واقعا مشکل ما در این دوران بیش از آنکه دشمنی اقوام همسایه و کشورهای استعمارطلب باشد، این است که نمی‌توانیم همدیگر را تحمل کنیم. نمی‌توانیم رشد دیگری را ببینیم.

درباره ماهنامه نجوم: در ادعای دیگری آمده است که ماهنامه نجوم با انحصارطلبی گزارش گروه‌های نجومی کشور را سانسور می‌کند و اجازه نمی‌دهد میدان به گروه‌های دیگر داده شود. برای دوستانی که ماهیت یک نشریه را نمی‌دانند لازم است شرح دهم، که مجله نجوم یک گروه نجومی نیست و اعضای آن نیز به گروهی تعلق ندارند. فعالیتهای مجله در توسعه نجوم در ایران طی ۱۶ سال اخیر فکر می‌کنم به قدر کافی اهداف همکاران این نشریه را نشان داده باشد. حذف گزارش گروه‌ها چه سودی برای مجله‌ای دارد که در سال ۱۳۷۵ و در زمانی که بخش آماتوری انجمن نجوم ایران فعال نبود، با آغاز ثبت گروه‌های نجومی، انتشار صفحه گروه‌ها در مجله، و پشتیبانی علمی از آنها سبب توسعه چشمگیر شمار گروه‌ها و انجمن‌های نجوم در ایران شد. حتی اگر با بی‌انصافی دید بنده و همکاران این نشریه را صرفا توسعه اقتصادی بدانیم، این هدف نیز فقط با افزایش شمار مخاطبان مجله، یعنی افزایش گروه‌های نجوم و منجمان آماتور در ایران میسر می‌شود. از سوی دیگر افزایش کیفی فعالیتهای علمی این گروه‌ها تضمین کننده مقاله‌ها و گزارشهای مورد نیاز بخشی از مجله است. در این میان مجله بسته به زمان دریافت و کیفیت گزارشها مجاز است که در روند انتشار آنها تصمیم بگیرد. بدیهی است که در فشار کاری و کمبود نیروی انسانی متخصص و دشواری‌های اقتصادی این نشریه، چاپ برخی مطالب به تاخیر بیفتد یا به ندرت فرصت انتشار پیدا نکند یا به علت گرفتاری‌های روزمره دست‌اندرکاران اشتباهاتی در این کار رخ دهد. در هر نشریه‌علمی بایگانی کامل گزارشها، مقاله‌ها، و عکسهای رسیده برای استفاده آینده و کاربردهای پژوهشی باقی می‌ماند و پیوسته منتخبی از مقاله‌‌ها و خلاصه‌ای از گزارشها منتشر می‌شود تا تنوع مطالب نشریه حفظ شود.
تهیه گزارش از شهرستان‌ها کار ساده‌ و کم هزینه‌ای نیست. حدود دو سال پیش از سوی مجله تلاشی برای انتشار مقاله‌های معرفی نجوم در هر استان (به جای معرفی انفرادی گروه‌ها و افراد فعال) آغاز شد. نوشتن این مقاله‌ها به فرد یا جمعی از بهترین‌های جامعه نجوم آماتوری در هر منطقه از ایران واگذار شد و طی این مدت دست‌کم با استانهای خراسان، اصفهان، فارس، یزد، سیستان و بلوچستان، گیلان، و خوزستان صحبت شد اما هنوز مقاله‌ای برای شروع مجدد این بخش نرسیده است. فکر می‌کنم علاوه بر تلاش مجله نیاز است فعالان نجوم در هر منطقه نیز فرصت بیشتری برای معرفی فعالیتهای ستاره‌شناسی در منطقه خود بگذارند. به هر حال ماهنامه نجوم در این مدت در بخش اخبار داخلی و گزارشهای گوناگون پیوسته به معرفی این فعالیتها پرداخته است، که به نظر می‌رسد منتقدان فرصت نکرده‌اند که مجله را به دقت بخوانند و از سر انصاف نقد کنند. نقد بدون اشاره مستند و با ارایه پیشنهاد، فقط نوعی قر زدن است. بدون شک نقد با اشاره به موضوع دقیق (مثلا عنوان گزارش حذف یا اشتباه منتشر شده) اشاره به شماره مجله، شماره صفحه، و با ذکر نام منتقد، کمک بزرگی به پیشرفت مجله می‌کند. همکاران نجوم همواره از چنین نقدی استقبال می‌کنند و حتی آن را در صفحه نامه‌های مجله منتشر می‌کنند، اما نقدی توهین آمیز با دلی پرکینه، آن هم با چشمهای بسته و دهان باز، از فردی بی‌نام و نشان که برای هویت خود نیز ارزشی قائل نیست، کمکی به این نشریه نمی‌کند جز اینکه سبب دلسردی شود.
در انتقاد دیگری آمده است که چرا ماهنامه نجوم سعی می‌کند خود را مطرح کند؟ واقعا نمی‌دانم که این چگونه سوالی است. هر نشریه‌ای برای بقای خود به معرفی و افزایش شمار خوانندگان نیاز دارد. رشد مجله نجوم سبب رشد نجوم در ایران نیز می‌شود. پس چرا این گروه منتقد با آن مخالف‌اند. به خوبی می‌دانم که برای این جمع کم‌شمار توقف انتشار مجله‌ای که سکویی برای خودنمایی‌های آنها نیست بهتر از بودن آن است. من برعکس انتظار این گروه برای خاموشی مجله، از علاقه‌مندان به نجوم در ایران صمیمانه تقاضا می‌کنم با معرفی هر چه بیشتر این نشریه در جامعه سبب آشنایی بیشتر عمومی با آن و شتاب بیشتر رشد مخاطبان آن شوند.

درباره برنامه آسمان شب: این برنامه و تهیه‌کننده محترم آن، سیاوش صفاریان‌پور، را از تولد نخستین ایده‌های شروع آن در دهه ۱۳۷۰ و از اولین شب برنامه در بهار۱۳۸۰ همراهی کرده‌ام. به گواه بسیاری از نجوم‌پیشگان ایران این برنامه نقش بزرگی در علاقه عمومی به نجوم در کشور داشته است. در کنار نقدهای سازنده افراد باتجربه و حمایت مردمی از این برنامه، بدیهی است که شهرت هر برنامه‌‌ای نوک پیکان اتهام‌های بی‌پایه را نیز به سوی خود می‌کشد. در حالی که برخی از چنین اتهام‌هایی در وبلاگی کم‌مخاطب به قلم نویسندگانی بی‌نام نوشته می‌شود، در جامعه نجوم ایران متاسفانه فردی وجود دارد که کمر همت بسته است تا نامه‌‌های پیاپی‌ای با مضمون و نیتی عینا مشابه نوشته‌های وبلاگ منتقد، به مسئولان صدا و سیما بفرستد و با ملاقاتهای پی‌در‌پی با‌ آنها، سعی کند یا به هر نحوی در این برنامه در مقابل دوربین قرار بگیرد یا ذهن مدیران آن سازمان را چنان مخدوش و بی‌اعتماد به جامعه نجوم کند که این برنامه برای همیشه متوقف شود. در این نامه‌‌ها باز هم ادعا شده است که دست‌اندرکاران این برنامه به انحصارطلبی و سوء استفاده مشغول‌اند و در دولت عدالت و مهرورزی حق گروهی، منظور خود ایشان، خورده‌شده است.
به جناب مسعود عتیقی، نویسنده این نامه‌ها، که به خوبی می‌دانند هیچ کدام از دست‌اندرکاران این برنامه وقت و حوصله پیگیری قانونی تهمت‌های واهی ایشان را نداشته‌اند، پیشنهاد می‌کنم که به جای وقت گرانبهایی که برای پاشیدن بذر بی‌اعتمادی، تهمت زدن و تخریب دست‌اندرکاران برنامه تلویزیونی آسمان شب، فعالان شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران و نویسندگان ماهنامه نجوم می‌گذارند، فرصتی را به مطالعه و دانش آموختن و فراگیری منش انسانی اختصاص دهند، تا جایگاه شایسته‌تری را در جامعه نجوم ایران بیابند.

پایانی برای شروعی تازه
این سکوت چند ساله را یک بار برای همیشه شکستم زیراکه نگرانم. آنچه نوشتم دردلی بود با جامعه‌ای که می‌تواند برگهای سبز درخت علم ایران باشد، اگر با اعتماد و همدلی زیباییهای آسمان‌شب و فعالیتهای علمی را جویا شود نه اینکه به سراغ بدخواهی و قدرت‌‌طلبی برود. باور کنید که ما برای نقش‌‌‌زدن آمده‌ایم نه برای گند‌زدن. آن هم در سرزمینی که مردم آن نقش‌های بی‌نظیر بر دار قالی، در معماری، در عرفان، در ادبیات، و در تاریخ علم زده‌اند. راهی بهتر از این نیست که
خیرخواهی را جانشین خودخواهی کنیم،
کار و تلاش بی‌ادعا را جایگزین تخریب و خودنمایی کنیم،
علم‌جویی و آموختن را جانشین حاشیه کنیم،
و دوستی را جایگزین دشمنی کنیم.


معرفی جناب آقای بابک امین تفرشی:

بابک امین‌تفرشی، متولد ۱۳۵۷، نویسنده علمی است که در کنار این کار به نجوم آماتوری، ترویج و تدریس نجوم، و عکاسی از طبیعت و آسمان‌شب نیز می‌پردازد. او فعالیتهای نجومی خود را از سال ۱۳۷۰ آغاز کرد و از سال ۱۳۷۵ در دوران دانشجویی خود با گرایش به روزنامه‌نگاری علمی به تحریریه ماهنامه نجوم پیوست. از سال ۱۳۷۷ ویراستار ارشد و از سال ۱۳۸۴ سردبیر ماهنامه است. تا کنون بیش از ۱۰۰ مقاله از او درباره نجوم و فضا به فارسی و تعدادی به زبان انگلیسی، و چند کتاب ترجمه یا ویراسته شده او منتشر شده است. دیگر نقش‌های او: عضو‌هیئت دبیران شاخه‌آماتوری انجمن نجوم ایران، موسس و دبیر رقابت مسیه ایران در هفت دوره، عضو موسس انجمن بین‌المللی منجمان بدون‌مرز، کارشناس و مشاور برنامه‌های علمی تلویزیونی و رادیویی (کارشناس برنامه آسمان‌شب از سال ۱۳۸۰) ، مدرس رصدخانه زعفرانیه تهران از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۵، موسس وب‌سایت ماهنامه نجوم در سال ۱۳۷۹، عضو شورای واژه گزینی نجوم در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، همکار گروه علم فرهنگ فارسی مرکز نشر دانشگاهی، همکار انتشارات علمی ‌فرهنگی در ترجمه، تالیف و ویرایش کتابهای نجوم و فضا، مستندساز و رصدگر گرفتهای خورشیدی (گرفت‌های ۱۳۷۴ و ۱۳۷۸ در ایران، ۱۳۸۰ در افریقا، ۱۳۸۲ در قطب جنوب، ۱۳۸۴در آمازون-آمریکای مرکزی، مهر ۱۳۸۴ در اسپانیا، و ۱۳۸۵ در ترکیه)، عضو تحریریه ماهنامه دانشگر تا سال ۱۳۸۴، نویسنده ماهنامه زمان ۱۳۷۶- ۱۳۷۹، نماینده انجمن بین‌المللی آسمان تاریک، ارائه‌ سخنرانی‌‌های گوناگون درباره نجوم در داخل و خارج از کشور، و ارائه چندین نمایشگاه عکس گروهی از آسمان شب به صورت سالانه در ایران و چند کشور دیگر

برگرفته از سایت نجوم

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386 ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


 ما در مورد نور چقدر می دانیم؟ آیا دانسته های ما اینقدر هست که تمام سوالات را پاسخ دهد؟ نور،اسرار زیادی با خود حمل می کند.اینجا به این مسئله می پردازیم.

نیوتن،نور را به دو نوع تقسیم می کند:

۱- نور پدیده ای(حادثی)، که ما آن را می بینیم.

۲- نور ازلی(قدیم)، که یک نور بالقوه تقدیری است، که در مکانیزم زنده مداخله کرده و حامل آن چیزی است که ما آن را، روح می نامیم.

وی در تمام زندگی خود فکر می کرد، که روح قابل دست یافتن است و می توان آن را در علم فیزیک،مورد مطالعه قرار داد.وی معتقد بود که برای شناخت روح،باید،تحقیقات را بسوی نور ( که پدیده ای فیزیکی است) کشاند.

نور چیست؟

نور،نوعی موج الکترومغناطیس است که در بازه طول موج ۴۰۰ نانومتر برای نور بنفش و ۷۰۰ نانومتر برای نور قرمز قرار دارد.

بر اساس تحقیقات انجام شده،نور از ذراتی(بسته های کوچک انرژی) به نام فوتون تشکیل شده است.بنابراین،نور دو حالت دارد.اگر از نظر فوتونی بررسی کنیم،چون فوتون، ذره محسوب می شود، نور، مادی و اگر از دیدگاه موجی بررسی کنیم، نور، غیر مادی به حساب می آید.اینجاست که نور،اسرار آمیز می شود.

آیا نیوتن راست می گفت؟ ما با مطالعه فیزیک نور(حالت موجی)می توانیم به شناخت روح دست یابیم؟

آلبرت اینشتین در معادله معروف خود ( E=mc2 ) اثبات نمود که ماده و انرژی قابل تبدیل به یکدیگرند.

آیا امواج الکترومغناطیس،انرژی نیست؟

 آیا روح موج است؟

آیا روح،آن موج آگاهی ناب کیهانی است؟ 

 در این مورد،بیشتر سخن خواهیم گفت. 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


به این علت که عبارت «مردان سبز کوچک» بصورت فکاهی برای توصیف موجودات احتمالی از جهانهای دیگر آورده شده است، با گزارشهایی که از موجودات کوچک انسان نما در اطراف سفینه‌های فضایی مفروضه می‌رسد، با احتیاط فوق العاده برخورد می‌شود. با این همه شاهدان عینی که چنین موجوداتی را مشاهده کرده‌اند و این همه گزارشهایی که از نقاط کاملا مجزا در جهان واصل شده است، دیگر جایی برای شک در موضوع نمی‌ماند. به علاوه ، توصیفات به قدری در جرئیات به هم شباهت دارند که امکان قلابی بودن همه‌ آنها، عملا صفر است.



دکتر «هرمن اوبرث» دانشمند موشکی عالی مقام آلمانی، که برای دولت آلمان غربی به تحقیق درباره به اصطلاح بشقابهای پرنده پرداخته است ، یکی از آنهایی است که به بیان اعتقادشان پرداخته‌اند که اشیا پرنده ناشناس توسط موجودات هوشمندی طرح ریزی و کنترل می‌شوند. از آنجا که اکثر بشقابهای پرنده شکل دیسک مانندی داشته و قطری در حدود ۵/۲۲متر و کنبدی ۵/۴ الی ۴/۵ متری در مرکز دارند، اگر تصور کنیم که گردانندگان آنها بایستی از نظر جثه کوچک اندام باشند، به خطا نرفته‌ایم. شواهد هم نشان می‌دهد که حقیقت چنین است!



رانندگان کامیون (مکان: کاراکاس در ونزوئلا):

صبح روز ۲۸ نوامبر سال ۱۹۵۴ ،گوستاو گونزالس و کمکش خوزه پونس، در یک کامیون، کاراکاس را به مقصد پتاره که حدود بیست دقیقه با هم فاصله دارند، ترک کردند. ساعت ۲ بعد از نیمه شب بود، به استناد شهادت ( با قسم به انجیل) آنها که بعدا در بایگانی پلیس ضبط شد، این دو مرد پس از پیمودن یک سوم راه، به پیچ تندی رسیده و دیده بودند که راهشان توسط یک شئ نیمکره‌ای درخشان که حدود ۶/۳ یا ۵/۴ متر از جاده فاصله داشت و بحالت معلق بود ، مسدود شده است.

گونزالس و پونس از کامیون پیاده شدند تا از نزدیک این وسیله نقلیه غیر عادی را ببینند. گونزالس این اشتباه را کرد که یک مرد کوچک را که به طرفش می‌دوید، گرفت. او بعدها به پلیس گفت که می‌خواست آن مرد را بعلت سد کردن معبر، تسلیم قانون کند و اضافه کرد که از سبکی وزن آن دچار تعجب شده بود، چون به تخمین او بیش از ۸۷۵/۱۵ کیلوگرم وزن نداشت. او شرح داد که مرد کوچک جز یک پارچه که کمرش را می‌پوشاند، چیز دیگری بر تن نداشت و رنگ پوستش تیره و بدنش پوشیده از موهای زبر و کوتاه بود.

گونزالس ضربه‌ای بیش از حد تحملش دریافت کرد. او ۵/۱۳ متر آنطرف‌تر به زمین برخورد کرد. پونس به طرف مقر پلیس که یک چهار راه آن طرف‌تر بود دوید و همانطور که می‌دوید مشاهده کرد که دو موجود انسان نمای کوچک به طرف سفینه درخشان می‌دوند ... . در حالی که مقداری گیاه که ظاهرا از ریشه کنده بودند را نیز با خود حمل می‌کردند. گونزالس که از سقوطش خون آلود و نیمه هوشیار بود، وقتی دید موجود کوچولو به طرفش می‌آید، چاقویش را از جیبش خارج کرد و ضربه‌ای به شانه آن موجود زد، ولی چاقو بدون اثر برگشت و چیزی به گونزالس اصابت کرد ... .

در هر صورت او موفق به فرار شد و در حالی که تلو تلو می‌خورد به طرف مقر پلیس حرکت کرد. وقتی آن دو مرد داستانشان را برای پلیس تعریف کردند، با این ظن مواجه شدند که مست هستند، ولی آزمایشهای پزشکی هم نشان دادند که این دو مرد نه تنها مست نیستند بلکه در سلامت کامل روانی هستند و فقط دچار کمی شوک شده‌اند. به آنها آرام بخش خورانده شد و قبل از شهادت و قسم به آنها اجازه داده شد کمی استراحت کنند.

تأییدیه قصه عجیب آنها، از منبع غیر منتظره دیگری هم آمد. دو روز بعد از حادثه ، یکی از پزشکان عمومی که آن دو را مورد معاینه قرار داده بود، اقرار کرد که وقتی از یک عیادت اضطراری به خانه‌اش باز می‌گشته است، شاهد این برخورد عجیب بوده است. او برای آنکه که وقوع حادثه برایش محرز شود، صبر کرده بود تا مبادا در گیر یک تبلیغات نا‌خواسته شود. ولی بخاطر ماهیت و اهمیت مشهود قضیه ، تصمیم گرفت در صورتی که مقامات کاراکاس هویت او را مخفی نگاه دارند، به تصدیق گفته آن مردان بپردازد. این حادثه، تنها مورد از این نوع، که در ونزوئلا منشأ گرفته باشد نبود،چرا که آمریکای جنوبی صحنه ملاقاتهای بیشماری توسط اشیاء پرنده ناشناس بوده است.




یک شیی عظیم و براق (مکان: هالسینگ بورگ در سوئد):

از کشور سوئد،جراید به نقل از گزارشی پیرامون حادثه ای که در ۲۰ دسامبر ۱۹۵۸ -کمی مانده به ساعت سه بامداد- برای دو مرد جوان اتفاق افتاد پرداختند. آن دو مرد، وقتی از یک مجلس رقص، به خانه باز می‌گشتند، برای بررسی یک شئ عظیم و براق که در محوطه بازی کنار جاده فرود آمده بود، توقف کردند. آن دو مرد که یکی شان راننده کامیون و ۲۵ ساله و دیگری یک دانشجوی ۳۰ ساله بود، بطرف آن جسم عجیب رفتند. نوعی سفینه به شکل دیسک بر روی پایه‌های فلزی کوتاه -حدود ۹/۰ متر- بالای سطح زمین قرار گرفته بود. بعدها آن دو، به مقامات گفتند که چهار موجود خاکستری رنگ یا خاکستری پوش، به قد تقریبی ۲/۱ متر آنها را گرفتند.

مرد دانشجو، توانست خود را رها ساخته و به ماشین برسد و دیوانه وار شروع به بوق زدن کرد،به امید آنکه کسی به کمکشان بیاید. راننده کامیون هم تا آنجا که می‌توانست تقلا می‌کرد، ولی فهمید به هیچ وجه از پس این حریفان کوچولو بر نمی‌آید. او توانست بازوهایش را به دور یکی از تابلوهای راهنمایی و رانندگی بپیچد و خود را نگاه دارد، بطوری که آنها نتوانند او را از تابلو جدا کنند. بعد از کلنجاری که به گفته دو نفر، ۷ یا ۱۰ دقیقه بطول انجامید، مهاجمان از صحنه گریختند و سفینه درخشان، با سرعت در شب ناپدید شد و قهرمانان ما را که رهسپار شهر (هالسینگ بورگ) بودند،ترک کردند. راننده کامیون که اسمش (هانس گوستاوسون) بود گفت:

یک چیز را درباره این تجربه وحشتناک هیچگاه فراموش نمی‌کنم و آن بوی تهوع آور موجودات فوق است که مکررا به یاد خواهم آورد.

نور چشمک زن در باهیا بلانچا (مکان: ناحیه باهیا بلانچا در ونزوئلا):

در۷ می ۱۹۵۵ روزنامه کاراکاسی به اسم (ال یورنیورسال) به درج داستانی عجیب _و به نقل از یک مهندس برجسته_ از یک سفینه دیسکی شکل پرداخت که در زمینی واقع در ناحیه متروکه باهیا بلانچا روی داده بود. یک نور چشمک زن در رأس گنبد کوتاهی که روی سفینه بود، می‌درخشید. یک درب کوچک در کنار سفینه باز بود و مهندس ما خود را با فشار داخل آن کرده بود. او به مقامات مسئول گفت که سه مرد کوچک را در یک محوطه مدور دیده بود. آنها ملبس به جامه‌های یکپارچه قهوه‌ای رنگ و تنگ بودند و یکی شان پشت صفحه کنترل نشسته و دو تای دیگر روی مبلهای منحنی شکل و کوتاهی دراز کشیده بودند. هر سه نفر آنها مرده بودند. به تخمین او قدشان بیش از ۲/۱ متر نبود، با پوستی به رنگ قهوه‌ای تیره و چشمانی متمایل به زرد.

مهندس ما با دوستانش به آن محل می‌روند، ولی وقتی به آنجا می‌رسند، سفینه رفته بود. آنها از روی تصورشان، تصویری از آن، یا چیزی نظیر آن را کشیدند. تنها مدرک محسوسی که به دستشان رسید، چند توده کوچک از ماده‌ای خاکستری رنگ بود که در صورت لمس شدن داغ می‌شد. آنها بنا به در خواست دولت، آن ماده را تحویل دادند و هرگز نتوانستند بفهمند که آن ماده چه بود و چه بر سر آن آمد.


صدای پارس سگ برای ... (مکان: دهکده کاروبل در فرانسه):

از دهکده کاروبل در فرانسه خبری از « ماریوس دویلد» ۳۴ ساله که کارگر ذوب آهن «بلانک میسرون» است، واصل شد. روز دهم سپتامبر سال ۱۹۵۴ بود و ساعت تازه از ۵:۱۰ شب می‌گذشت که «دویلد» صدای پارس سگش را از بیرون منزل شنید. خانه او در نزدیکی خط راه آهن قرار داشت و روی هم رفته می‌شد، به آن عنوان «کلبه محقر» را داد. با این شک که دزد آمده است، او چراغ قوه‌اش را برداشت و آرام از در عقبی خارج شد.

در تاریکی شب می‌توانست بطور مبهم، نوعی شئ عظیم الجثه را در نزدیکی مسیر خطوط راه آهن تشخیص دهد. صدائی ناهنجار از آن سو به گوش می رسید و ماریوس، درمانده، فقط به نگاه قناعت می‌کرد. سگ در حال خزیدن به صاحبش نزدیک شد و درست، در همان لحظه ،وی صدای قدمهائی را شنید. او بعدها به مقامات مسئول گفت از آنجا که او در مرز بین فرانسه و بلژیک زندگی می‌کند، گمان می‌کرده که قاچاقچیان به آن اطراف آمده‌اند. یک لحظه بعد بزرگترین شوک زندگیش را تجربه کرد. تا چراق قوه‌اش را روشن نمود، نور آن بر روی دو موجود کوچولو و عجیب که لباسی شبیه لباس غواصان با کلاهخودی بزرگ بر سرشان پوشیده بودند، افتاد.

همانطوری که او برای بستن دروازه باغ ،خیز بر می‌داشت تا از در رفتن آنها جلوگیری کند، دریافت که توسط پرتو سفیدی که از شیئ روی مسیر راه آهن می‌تابد، در جا خشک شده است. او به آن تابش شدید خیره شد بود و ظاهرا قادر به حرکت نبود. وقتی نور خاموش شد، یعنی چند ثانیه بعد، موجودات کوچک و شیء عجیب، دیگر رفته بودند و دیگر اثری هم از سگ نبود! تحقیقات بعدی توسط مسئولان نشان داد که چیزی با سنگینی قابل ملاحظه‌ای روی تیرهای چوبی خط آهن قرار گرفته بوده است. آثار به جامانده در فواصل ، مرتب و تازه بودند، آن هم در روی خطوط آهنی، که ماهها بود که کاری بر رویشان انجام نشده بود!!! برخی از تیرها و سنگها به قدری سوخته بودند که با لمس کردن ، خرد و خاکشیر می‌شدند. اینها همه شواهد محسوسی بودند که از آن شئ و سرنشینان عجیب و کوچک باقی مانده بود. حال به راستی آنها سگ را برای چه با خود بردند؟؟؟!!!


دختری شاهد فرود (مکان: هاسل باخ در آلمان):

مردی به نام هرلینکه، شهردار اسبق هاسل باخ در آلمان، به مسئولین اطلاع داد که او و دختر نوجوانش،شاهد فرود یک سفینه بشقاب مانند در یک محوطه باز، کنار جنگلی که آنها پس از مراجعت از دوچرخه سواری، در آنجا نشسته بودند شده‌اند. شهادت قسم خورده آن شهردار سابق و دخترش، شامل شرحی از مردان کوچکی که بسیار مشابه توصیفات سایر نقاط جهان بود، می‌باشد. یعنی قد در حدود ۵۹/۱ متر تا ۲/۱ متر، ملبس به لباسهای براق سراسری با کلاهخود ... و در این مورد چراقهای آبی در جلوی لباسهایشان وصل بوده است. آنها قبل از اینکه به سفینه مراجعت کرده و از برابر آنها ناپدید شوند،برای چندین دقیقه در روشنایی روز دیده شده بودند. و چندین نفر از اهالی آن منطقه،این سفینه اسرار آمیز را مشاهده کرده بودند و به پلیس گزارش داده بودند. تمام آنها بدون اینکه همدیگر را دیده باشند و یا بشناسند ، مشخصات مشابهی داده بودند.

انفجاری در یک پناهگاه ساحلی (ایالت اونتاریو در کانادا):

از مجله داخلی شرکت معادن آهن استیپ راک با مسئولیت محدود، در کنار دریاچه استیپ راک ، واقع در ایالت اونتاریوی کانادا ، یکی از جالبترین و صریح ترین گزارشها، از این دسته واصل شده است. بطور خلاصه این خبر حاوی رویدادی است که توسط یک مهندس معدن و همسرش در دوم ژوئیه ۱۹۵۰ - کمی قبل از غروب آفتاب اعلام شده است. آنها با اتومبیل به قسمتی از دریاچه که به خلیج ساوبیل معروف است و یک پناهگاه ساحلی دور افتاده و متروک می‌باشد، رفته بودند. اتومبیل آنها در زیر درختان و بنابراین خارج از دیدرس پارک شده بود. آنها آتش کوچکی افروخته و در حال دم کردن چای بودند، که ناگهان هوا شروع به جنبش کرد. مثل اینکه انفجاری در آن نزدیکی رخ داده باشد. مهندس که قادر به تعیین محل مزاحمت نشده بود، به بالای صخره‌ای که مشرف به خلیج بود، رفت و به اطراف نگاهی انداخت.

از میان یک شکاف که در بالای تخته سنگ بزرگی قرار داشت، او می‌توانست یک نوع وسیله نقلیه درخشان که روی سطح آب و حدود ۵۴۸ متر دورتر، آرام گرفته بود ، را مشاهده کند. همسرش هم در آن بالا به او پیوست و متفقا حدود ده دقیقه نظاره‌گر آن شئ عجیب بودند. آنها در اظهاراتشان تصدیق کردند که دریچه‌هایی از گنبد کوتاه روی سفینه گشوده شد و هشت یا نه موجود شبیه انسان از آن دریچه خارج شدند. این زوج قطر سفینه را حدود ۹ تا ۱۵ متر تخمین زدند که در قسمت تحتانی مسطح بود و دارای گنبدی ۵/۴ متری در داخل حلقه‌ای حدودا با ۰.۶ متر پهنا ،قرار داشت. موجودات ریز نقش ، مردانی دارای قدی کمتر از ۲/۱ متربودند. همگی، جز یکی، کلاههای آبی روشن بر سر داشتند. آن فرد استثنا کلاهخود قرمز پوشیده بود و چون در دریچه بالای گنبد قرار داشت، فقط از سینه به بالای او رویت می‌شد.

آن زوج به مقامات مسئول گفتند که موجودات فوق، بصورت انقباضی و تقریبا مکانیکی حرکت می‌کردند. چند نفر از آنها یک شلنگ یا لوله سبز رنگ را داخل آب فرو کرد و بعد از چند دقیقه همگی به داخل سفینه برگشتند و دریچه‌ها را بستند و سفینه بطور مستقیم به هوا رفت. طبق اظهارات این زوج شاهد، آن جسم در حالیکه سرعت می‌گرفت، رنگش از مخلوط قرمز و آبی به سفید درخشان تغییر ‌یافت و در عرض تقریبا بیست ثانیه، از نظر آنها محو شده بود.

منبع :

www.daneshnameh.ir

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386 ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط محمد علی کلانتری |


در شب دوازدهم آگوست ۱۹۷۲ میلادی،برایس باند و آرتور شاتل وود در ناحیه وارمینستر از منطقه ویلتشایر در جنوب انگلستان،متوجه صداهایی شدند که از مزرعه گندم می آمد.آنان در نور درخشان مهتاب مشاهده کردند که با فشرده شدن ساقه های گندم و خوابیدن آنها بر روی زمین،در جهت عقربه های ساعت،طرحی شگفت انگیز بر گستره کشتزار پدید آمد.

تشکیلات موسوم به حلقه های کشتزار اغلب در مزارع غلات پدید می آیند و طی فرآیندی که به پیدایش آنها می انجامد،گیاهان به نحوی اسرار آمیز بر روی زمین می خوابند.بدین صورت الگو هایی پدید می آید که یکباره و بی آنکه در روشنایی روز پیش از آن،کسی آنها را دیده باشد،توجه مردم را به خود جلب می کنند.

به سه بعدی بودن تصویر دقت کنید

مشهور ترین تصویر قدیمی مستندی که وقوع پدیده حلقه های کشتزار را نشان می دهد،یک گراور یا حکاکی چوبی،متعلق به سال ۱۶۷۸ میلادی در انگلستان است.در این اثر،موجودی شیطانی به تصویر در آمده است که با داسی بلند،مشغول دروی مزرعه غلات در قالب الگویی عجیب و خاص است.

 این تصویر عینا در اهرام مصر باستان وجود دارد !!!!!!!

به وضوح شما خورشیدی را که از پشت اهرام مصر طلوع کرده می بینید !!!

۲۰۰۱ میلادی - انگلستان

شواهد موجود نشان می دهند که وقوع این پدیده،از اوایل قرن بیستم به بعد،سال به سال افزایش یافته است،به طوری که در دهه ۱۹۶۰ به رویدادی آشنا تبدیل شده و از دهه ۱۹۷۰ به بعد توجه اذهان عمومی را به خود جلب نموده است.از سال ۱۹۷۲به بعد(یعنی سال مشاهده عینی صحنه وقوع توسط باند و شاتل وود) تاکنون در حدود ده هزار گزارش از پیدایش مستند حلقه های کشتزار با اشکال گوناگون،در نقاط مختلف جهان ارائه شده است. قطر بعضی از این حلقه ها به یک کیلو متر می رسد و برخی دیگر از آنها مساحتی بالغ بر ۱۹ هزار متر مربع را می پوشانند.

 در این تصویر، صورت یک موجود نقش بسته است !!!!

۲۰۰۱ - انگلستان

نکته جالب و شگفت انگیز دیگری که در این باره وجود دارد،مسئله تحول و تکامل تدریجی این طرحها می باشد.

امروزه شاهد پدیدار شدن نگاره های هندسی بغرنجی هستیم که از روابط ریاضی پیچیده ای پیروی می کنند و جالب آن که در برخی موارد،این نگاره ها،نمایانگر نقوش و طرح های مقدس اقوام و ملل مختلفی از سراسر جهان هستند.

این تصویر، هم اینک در ناسا در حال آنالیز و رمز گشایی است !!!!!!!!!

یک تیم ۴۰۰ نفره بر روی آن کار می کنند.

کاملا یک کتیبه یا منشور در آن مشاهده می شود !!!!!!

در دهه ۱۹۸۰ میلادی،دکتر ترنس میندن،رییس اتحادیه پژوهشی گردبادها و توفانها در بریتانیا،عامل پیدایش بسیاری از حلقه های کشتزار را - حداقل در نمونه هایی که اشکالی ساده دارند - جریانهای دورانی هوا و از جمله گردبادهای کوچک و بزرگ دانست.منتقدان نیز چنین عنوان کردند که اگر دکتر میندن،یکبار هم که شده به مشاهده مستقیم اثرات عبور گردباد می پرداخت،هرگز چنین نظریه ای را ارائه نمی داد!

نخست آنکه  گردباد ها،الگوی جابجایی منظمی ندارند و هیچ گاه روی خط مستقیم یا مسیر های دایره ای کامل حرکت نمی کنند.همچنین گردبادهای کوچک،هرگز گیاهان را روی زمین نمی خوابانند.در کنار آنها،گردبادهای سهمگین و عظیمی همچون تورنادو و هاریکن قرار دارند که مخرب ترین نیروهای حاصل از جابجایی هوا در کره زمین هستند.این بادها در مسیر خود همانند یک جاروی برقی غول پیکر،همه چیز را از دامها و انسانها گرفته تا درختان و ساختمانها،از روی زمین بلند می کنند.

بنابراین اگر پیدایش حلقه های کشتزار، حاصل عملکرد نیروهای جوی بود،در این صورت،ساقه ها از زمین کنده می شدند و اگر ساقه ای متصل به زمین باقی می ماند،برگها و دانه های آن جدا می شد و در محل بندهای ساقه،شکستگی روی می داد.نتیجه آنکه وزش باد،آن هم از نوع دورانی آن،بر جا ماندن مزرعه ای آشفته و ژولیده را در پی خواهد داشت ،نه پیدایش طرحهای هندسی زیبا،دقیق و منظم.

 

به وضوح ۶سیاره در این تصاویر دیده می شود  و چرخش آنها به دور خورشید خود

۲۰۰۱ - انگلستان

عده ای دیگر،بر این اعتقادند که پیدایش این حلقه ها،منشاء برون زمینی دارد و آنها را با اشیاء پرنده ناشناس،موجودات فضایی ناشناخته و نیروهای غیر خاکی مرتبط می دانند.

نکته قابل ذکر دیگر،نحوه خمیده شدن ساقه ها و ارتباط آن با ساختمان آنهاست.

ساقه گیاهان علفی،بندها یا گره هایی دارند که از وظایف آنها،ایجاد استحکام در گیاه است.این بندها،مجهز به روزنه هایی برای ایجاد امکان خروج بخار آب هستند. تجمع آب در محل بندها و  فشار آن،موجب راست ایستادن ساقه و در نتیجه،موجب سر پا ماندن گیاه می شود. در صورتی که دما افزایش یابد،آب به بخار تبدیل می شود و منافذ موجود در بندها،راه را برای خروج بخار می گشایند.این ساز و کار،راهی برای تنظیم دما و خنک نگه داشتن گیاه است،که البته به از دست رفتن عامل استحکام و خمیده شدن ساقه گیاه می انجامد.

 

این تصویر  عینا بر روی پلاک همسر توت ان خامون فرعون مصر نقش بسته بود  و موجب تعجب دانشمندان گردیده است !!!!!

۲۰۰۲  -  آلمان

بررسی های میکروسکوپی نشان داده است که به هنگام پیدایش حلقه های کشتزار،دقیقا همین عامل است که به خوابیدن رستنی ها بر روی زمین می انجامد.در واقع،چنین به نظر می رسد که نوعی عامل خارجی باعث می شود در ناحیه بند ها،دما افزایش یابد.

نکته شگفت انگیز دیگر اینکه اثر این عامل خارجی،انتخابی است،یعنی بندهایی که تحت تاثیر قرار می گیرند و جهت و میزان خمیدگی آنها،بسته به طرحی که پیاده می شوند،در بخش های مختلف،تغییر می کند. مثلا ممکن است در یک سمت الگو،نخستین بند های بالاتر از سطح زمین، آب از دست بدهند و در سمت دیگر،دومین بندها. به این ترتیب،به راحتی می توان آثار تقلبی را از نمونه های اصلی تشخیص داد.خم کردن ساقه ها با دست یا هر وسیله مکانیکی دیگری، علاوه بر ایجاد آسیب در گیاه،منجر به بروز خمیدگیهایی می شود که عمدتا در میان فواصل بندها و نه در خود آنها به وجود می آیند.

 

پس از روئیت این تصویر که به وضوح تصویر یک موجود فضایی و دقیقا مطابق با تصویر موجود فضایی رزول می باشد، ستادی  متشکل از فرماندهان عالی رتبه نظامی اروپا  و امریکا و همچنین دانشمندان با گرایش های مختلف در نوراد امریکا ایجاد شد

۲۰۰۳ - آلمان

ساز و کار فوق نشان می دهد که احتمالا تابش امواجی نظیر مایکروویو که به صورت منفرد بر برخی از بندها اثر می کند،عامل پیدایش الگوی خمیدگی هاست.با توجه به پیچیدگی هندسی طرحها، چنین می نماید که نوعی وسیله هدایت کننده اصلی(نظیر یک رایانه) فرمان های مقدماتی را به یک دستگاه عمل کننده نهایی(نظیر دستگاه مولد پرتو ها) می فرستد و این دستگاه دوم،اثر قابل مشاهده را بر بندهای ساقه اعمال می کند.

بررسی خاک مزارع در بخش داخلی طرح های مربوط به حلقه های کشتزار،توسط دانشمندی به نام کالین اندروز ،